آینده سینما؟
دولت آینده برای این سینما چه میکند؟

شمایل سینمای ما مثل یک تصادفی است. تا بوده رسم مطبوعاتی و دغدغه اهل سینما این بوده است که از خط قرمزها بنویسند و از مدیریت جدید فرهنگی کشور رعایت و یا تعیین این خط قرمز ها را مطالبه کنند اما موضوع امروز سینمای ایران خط قرمزها نیست.
موضوع بر سر یک مدیریت ساده است. مدیریت ساده ای که در توزیع امکانات ، عادلانه رفتارکند . تولیدات سال گذشته سینمای ایران مۆید این ادعا است : وفور پروژه های میلیاردی در کنار فیلم هایی محقر که با بودجه وصله پینه ای ساخته شده اند.
کارگردان هایی که در همان فیلم اولشان بودجه ی میلیاردی در اختیارشان قرار می دهند و این امکان را دارند که فیلم شان را در خارج از مرزهای ایران بسازند و برخی از کارگردان ها باید خانه و زمین بفروشند تا با سرمایه ی شخصی فیلمی بسازند.
با معادلاتی که همیشه مبهم بوده است، یک فیلم بهترین فصل اکران را در گسترده ترین وضعیت پیدا می کند و فیلم دیگری بی دلیل بایکوت می شود و در اکران دو سه هفته ای بیش از هشت سینما در اختیار نمی گیرد.
این یعنی برخی فیلم ها پیش از تولید برنده ی این منازعه ی ناعادلانه اند و برخی فیلم ها نیز با هر سطح و کیفیتی در هر مرحله از تولید و اکران و فروش بازنده خواهند بود.
در بسیاری موارد موضوع فیلم ها – اخلاقی و یا چند اخلاقی بودنشان – هم ملاک این رویکرد نیست. نوعی باند بازی صنفی - یا شاید بهتر است اسمش را رفیق بازی بگذاریم – مسبب این گونه اتفاقات می شود .
بودجه ی دولتی سینما مشخص و محدود است. که نه مشخص بودن معیاری منفی است و نه محدود بودن طبیعی است که وقتی مناسباتی غیراز ضوابط ، محل اختصاص باشد به یکی دو ماه نرسیده بودجه تمام می شود، چند فیلم انگشت شمار حمایت می شوند و بقیه به امان سرنوشت سپرده می شوند.
رئیس جمهور بعدی کشور و مدیران فرهنگی اش از هر گروه و جناحی که باشند باید به این عدالت در توزیع امکانات بیش از هر چیز بیاندیشند.
حیات دولت، یک حکومت مستأجل است. هم مستأجل است و هم مستعجل. مهلتی است که زود می گذرد و تمام می شود. و قضاوت های واقعی تر و البته تند وتیز تر همان وقتی که این دولت تمام می شود تازه آغاز می شوند. اگر مردم هم فراموشکار باشند باز اهل سینما وضعیت معیشت و تبعیض شان را در دوره های مختلف به خاطر می سپارند.علاوه بر این، رفتارهای عادلانه در نتیجه ی هنری آثار هر دوره نیزمنعکس می شوند. همه ی نامزدهای انتخابات از نابسامانی ها گفته اند. از رفیق بازی ها و کینه ورزی های سینما که همه اش هم جناحی نبوده است. بیشتر مثل رفتار سطحی آدم های غیرحرفه ای است که ادبیات مذاکره را هم نمی دانند ، چه برسد به برنامه ریزی.
نبش قبر این چند وقته ی اخیر و بازخواست کسانی که تا امروز اختیاردار بوده اند مشکلی را حل نمی کند ایجاد فضای بی حد و حصر هم به کسانی که پشت خط بوده اند نیز چاره ی کار نیست. باید با نگاهی مجرد به مفهوم هنر و امید به ادامه ی حیات سینما کاربرنامه ریزی برای آینده باشد.
دانش سینمایی امروز کشور و سطح سلیقه ی مخاطبین تغییر کرده و برای جلوگیری از استحاله ی این دانش و سلیقه باید نگاهی دانشی و میدانی و البته تجربه گرا داشت.

این حرف را زیاد شنیده و خوانده ایم و در گفت و گوها و بعضا انتقادهایمان گفته و نوشته ایم که یک پول نفتی هست،بخشی به سینما می رسد و آن را هم یک طوری خرج می کنیم و در این خرج کردن هم حلقه ی دوستان بیشترین انتفاع را می برند.
همین خرج کردن و یا هزینه کردن است که مفهوم سرمایه گذاری کردن را خلط می کند. سینما یک سرمایه گذاری است.سرمایه گذاری فرهنگی، سیاسی و قطعا اقتصادی. بخش های فرهنگی و سیاسی مثل یک مفهوم سورئال مرزهای همدیگر را در می نوردند و نگاه خالص و مجرد را به چالش می کشند سیاست داخلی و خارجی ایران اسلامی برگرفته از یک فرهنگ معنوی است.فرهنگی معنوی که به نیازهای روزمره ی بشری افراد اجتماعش هم بی تفاوت نیست. درباره مدیریت سینمای کشور هم اولویت و شاخص متمایز باید همین باشد: ارتقاء فرهنگی به وسیله ی سینما. ارتقاء فرهنگی که خودش را اداره می کند و اقتصادش وامدار پول نفت نباشد و البته مدیریتش در خدمت گروه و جناح خاصی نباشد.
این چند سطر نمی تواند برنامه ی جامعی برای افق روشن سینما باشد.این چند سطر یک دستورالعمل و یا یک پیشنهاد نیست. این چند سطر انعکاس اجماع نظر اهل فن سینما و حتی مردمی است که مخاطب آن هستند.
سینمایی که اخلاقی باشد. دانش و سلیقه ی مخاطب را بالا ببرد. امکانات و حمایت ها در آن عادلانه توزیع شود. مردم را به سینما ها بکشاند و راضی برگرداند،حرف و حدیثی باقی نمی گذارد.