قاتل دوچرخه سوار

خواندن این مطلب برای زیر 15 سال مناسب نمی باشد

  زنها را می‌کشتم چون از آنها کینه داشتم و بدم می‌آمد  .اگر کتک‌ شان می‌ زدم دستگیر می‌ شدم به خاطر همین تصمیم گرفتم آنها را بکشم تا دستگیر نشوم. این بخشی از اعترافات فرید بغلانی قاتل دوچرخه سوار آبادانی است. که از سال‌های 83 تا 87 پانزده زن و دختر و یک پسربچه را به قتل رسانده است.

فرید که کارگری ساده بود پس از انجام کار بر دوچرخه اش سوار می‌شد و در نخلستان‌های اطراف پرسه می‌زد و هر زن و دختر تنهایی را که می‌دید با ضربه ای بر سر به قتل می‌رساند و جسدشان را سر به نیست می‌کرد. قصه دراز قتل‌های فرید از تاریخ 14 فروردین ماه سال 87 جدی گرفته شد. در این روز مردی با مراجعه به اداره آگاهی اعلام کرد که مادر 50 ساله اش به نام «کامله» از روز قبل که از خانه خارج شده دیگر بازنگشته است

با وجود آن‌که خانواده کامله همراه پلیس تمامی‌ مکان‌های احتمالی را برای یافتن اثری از او جست‌وجو کردند اما اثری از او پیدا نشد تا اینکه عصر روز پانزدهم فروردین خبری مبنی بر پیدا شدن جسد برهنه زنی میانسال در یک جوی آب به پلیس داده شد. جسد متعلق به «کامله» بود که در اثر وارد شدن ضربات سخت به سرش به قتل رسیده بود.تجسس اطراف محل کشف جسد نشان از این داشت که کامله در نیزارهای اطراف به قتل رسیده و از سوی قاتل یا قاتلان روی زمین کشیده شده تا به نهر آب انداخته شود. هنوز سر نخی در خصوص قتل کامله به دست نیامده بود که اردیبهشت همان سال خبر قتل فجیع دختر بچه ای به نام فاطمه در مقابل در خانه‌شان اهالی بهمنشیر را متاثر کرد. 

روز 6 اردیبهشت ماه فاطمه در مقابل در خانه شان واقع در شهرک مروارید بازی می‌کرد که به طرز مرموزی ناپدید شد. زمانی که خانواده فاطمه نتوانستند اثری از او پیدا کنند موضوع را به پلیس گزارش دادند. تیم بررسی هنوز در راه بود که خبر رسید جسد برهنه فاطمه در فاصله 150 متری خانه شان پیدا شده است.

در این مورد نیز قاتل با زدن ضربات سنگین جمجمه فاطمه را له کرده بود و جسدش را با خاک مالی کردن از انظار دور نگه داشته بود. پلیس به دو تن از بستگان فاطمه مظنون شد و آنها را دستگیر کرد. هر دوی آنها همزمان به قتل فاطمه اعتراف کردند. اما نکات گفته شده از سوی آنها در زمان بازسازی صحنه قتل نشان از آن داشت که قاتل فرد دیگری است. 31 خرداد ماه همان سال روزی بود که «خدیجه بغلانی» به قتل رسید. 

با ناپدید شدن خدیجه، برادر و خواهرش به جست و جوی وی پرداخته و پس از 10 دقیقه دمپایی دختربچه را بالای پل خاکی روی نهر پیدا کردند. خانواده خدیجه زمانی که خود را به بالای سر دختر بچه رساندند، سر و صورت او را خون آلود دیدند. خدیجه نیمه جان بود و بخش‌هایی از لباس‌هایش پاره شده بود. وقتی دختر بچه به بیمارستان منتقل شد، با توجه به 11 ضربه سنگینی که به سرش از سمت چپ وارد شده بود جان سپرد.

جای گوشواره‌های کنده شده در گوش‌های خدیجه گواه این بود که قاتل با سر رسیدن خانواده خدیجه نتوانسته با خونسردی موارد قبلی کارش را تمام کند. بین این جنایات و جنایات دیگری که در سال‌های قبل ،حدودا از سال 83 صورت گرفته بود، شباهت‌های فراوانی مشاهده می‌شد. تنها نکته مهم در این میان این بود که بعد از هر قتل، فردی به عنوان مظنون دستگیر شده و به جنایت انجام شده اعتراف کرده بود در حالی که بیرون از زندان قتل‌ها با همان سبک و سیاق قبلی انجام می‌شد و این ثابت می‌کرد که قاتل آزادانه در حال گردش است و در میان دستگیر شدگان نیست.

هنوز اثری از قاتل اصلی پیدا نشده بود تا اینکه روز 26 فروردین سال 87 زنی با مراجعه به پلیس اعلام کرد که از سوی یک مرد مورد حمله قرار گرفته است. این زن 33 ساله که فوزیه نام داشت در شکایت‌اش اعلام کرده بود در منطقه بهمنشیر از سوی مردی مورد حمله با چاقو قرار گرفته و مرد بعد از زدن ضربه به او در حالی که گمان می‌کرد او جان باخته است محل را ترک کرده است. فوزیه پس از دیدن تصاویر افراد سابقه دار عکسی را نشان داد که ادعا می‌کرد همان فرد ضارب است. عکس متعلق به مردی 40 ساله به نام فرید بغلانی بود که پیش از این نیز به عنوان مظنون دستگیر شده اما به دلیل نبود شواهد و مدارک کافی آزاد شده بود.
قاتل دوچرخه سوار در چنگ قانون 

در کارنامه فرید چندین سابقه دیده می‌شد. از جمله گذراندن 5 سال حبس در زندان که از قرار معلوم و با توجه به اعترافات بعدی او انگیزه قتل‌ها در همان زمان زندان در فرید شکل گرفت. او تا مدت‌ها پس از دستگیری سکوت اختیار کرد و هیچ یک از اتهاماتش را قبول نکرد تا اینکه پس از مواجهه حضوری با فوزیه لب به اعتراف گشود و به زدن ضربه به او اعتراف کرد. اما این تازه آغاز ماجراهایی بود که فرید با دست خودش ساخته بود. هر قدر جلسات بازجویی ادامه پیدا می‌کرد بخش‌های بیشتری از تکه‌های به هم ریخته قتل‌های سال‌های قبل بهمنشیر کنار هم قرار می‌گرفتند و معماهای بسیاری حل می‌شدند. 

 فرید بغلانی در اعترافاتش عنوان کرد که 16 زن را زمانی که پس از کار با دوچرخه در نخلستان‌های اطراف گردش می‌کرده گیر می‌انداخته و با ضربات متعدد به سرشان آنها را به قتل می‌رسانده‌است. «اولین قتلم را اواخر سال ۸۳ در خرمشهر انجام دادم. زن ۶۰ ساله ای به نام «نوریه پورعلی» را هنگامی‌که در نخلستان تنها در حال قدم زدن بود، به قتل رساندم. پس از قتل درحالی که به‌شدت ترسیده بودم، از آنجا گریختم. پس از این جنایت تا چند روز عذاب وجدان داشتم تا این که برای آرام کردن آتش کینه وجودم، تصمیم به قتل‌های دیگر گرفتم.

بنابراین اول شهریور ۸۴ در حال عبور از نخلستان‌های نزدیک «شط» دختربچه تنهایی را دیدم. همان موقع دختر ۱۰ ساله به نام «ایران دریس» را با ضربه سنگین میله آهنی از پا درآوردم. اما هنگام فرار از آنجا ناگهان متوجه حضور حسین پسرعموی ۱۰ ساله «ایران» شدم. به همین خاطر شاهد جنایت را نیز به قتل رساندم. سپس اجساد آنها را در محل خلوتی مخفی کرده و متواری شدم.

دو ماه پس از این جنایت یعنی ششم آبان همان سال دختر ۱۳ ساله ای به نام «خدیجه مقدم» را از پا درآوردم. بدین ترتیب دیگر کشتن افراد برایم راحت شده بود و پس از غافلگیر کردن طعمه‌هایم با اصابت ضربه ای سنگین به سرشان آنها را از پا در می‌آوردم. پنجمین قربانی ام زن ۲۸ ساله ای به نام «لمیعه سواری» بود. وقتی او را تنها در منطقه «بهمنشیر» دیدم، از دوچرخه پیاده شدم و با میله آهنی چند ضربه به او زدم.

البته پس از قتل چند ضربه دیگر نیز به پیکر قربانیان می‌زدم تا از آنها انتقام گرفته باشم.29 بهمن سال ۸۴ آخرین جنایت این سال را انجام دادم. قربانی ام زن تنهایی به نام « مهین» بود که در نخلستان‌های منطقه مشغول کار بود. وقتی از پشت سر به او نزدیک شدم، ضربه ای محکم به سرش کوبیدم.سال ۸۵ را با قتل دختری به نام فاطمه ناصری - 12 ساله - در خرمشهر آغاز کردم.هشتمین قربانی ام دختر ۱۱ ساله ای به نام مریم حدادی بود. ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه ۲۵ تیر سال ۸۵ مریم را در حال بازی پشت ساختمان بیمارستان طالقانی آبادان دیدم و با ضربه میله آهنی او را از پا درآوردم. پس از سرقت گوشواره‌ها و النگوهایش، جسد او را کنار جاده انداختم.۲۹ مرداد همان سال دختر ۹ ساله ای به نام «سیده عاطفه پورمحمود» را در آبادان کشتم. قربانی بعدی من دختر ۹ ساله ای به نام «نرگس خلفی» بود. او را هنگام دوچرخه سواری با ضربه میله به قتل رساندم. سپس با میله آهنی چند ضربه دیگر به بدنش کوبیدم.در آخرین روزهای سال ۸۵ نیز یازدهمین قتل را در اطراف نخلستان‌های آبادان انجام داده و زن ۴۰ ساله ای به نام «ندیمه معارضه» را با ضربه‌های مرگبار کشتم. 15 فروردین ۸۶ زن ۴۵ ساله ای به نام «امینه شفیعی» را به قتل رساندم. پس از آن، ۱۶ شهریور همان سال زن ۵۰ ساله ای به نام خدیجه را به قتل رساندم.سال ۸۷ تصمیم گرفتم فاصله زمانی قتل‌هایم را کم کنم. بنابراین ۱۳ فروردین نخستین قتل این سال را در دفتر ذهنم ثبت کردم. قربانی‌ام زن ۵۰ ساله ای به نام «خدیجه رئیسی» بود. پس از قتل ، جسدش را داخل رودخانه انداختم. ششم اردیبهشت ۸۷ دختر ۹ ساله ای به نام «فاطمه کروشات» را به ساختمان نیمه کاره ‌ای کشاندم و او را نیز همان جا به قتل‌رساندم.آخرین قربانی ام نیز دختر ۱۲ ساله ای به نام «خدیجه بغلانی» بود که ۳۱ خرداد او را در آبادان از پا درآوردم.

فرید در پایان اعترافاتش گفت:هیچ کدام از طعمه‌هایم را از قبل نمی‌شناختم و آنها را هنگامی‌که در حال کار کردن در نخلستان‌ها، چیدن علف در کنار رودخانه و یا دوچرخه سواری بودند، انتخاب کرده و به قتل می‌رساندم. میله آهنی را نیز پس از هر قتل در گودالی که ساخته بودم، مخفی می‌کردم.

فرید بغلانی از زمان کودکی در خانواده ای بزرگ شد که اساس و بنیان روان پریشی را در او نهادینه کرد. «من با پدربزرگم زندگی می‌كردم، البته مادرم را می‌دیدم اما تا 12سالگی نمی‌دانستم مادرم است و فكر می‌كردم او زن عمویم است.»او در اعترافاتش گفت که مادرش او را به شدت آزار می‌داد و همین باعث شد تا او از همه زنها کینه به دل بگیرد.اما این همه دلایل او برای نفرت از زنان نبود.پدر بزرگ فرید هم که نقش موثری در تربیت او داشت از زنان متنفر بود.به ادعای خود فرید، پدربزرگش در کوچه و خیابان به زنها حمله می‌کرد و آنها را کتک می‌زد.حتی گذشت زمان هم نتوانست تصویر‌های کودکی را از ذهن او پاک کند.

من كارگری ساده بودم و در خانه پولدارهای شهر باغبانی می‌كردم، آن دوران بود كه به چند زن حمله كردم و به همین خاطر دستگیر شدم.» فرید دو بار به اتهام آزار زن‌ها دستگیر شد. بار اول از مجازات در رفت اما بار دوم به 5 سال زندان محکوم شد.« در همان زندان بود كه به این نتیجه رسیدم كه باید زنان را بكشم. اگر آنها را فقط كتك می‌زدم و اذیت می‌كردم دوباره به زندان می‌افتادم اما با كشتن آنها هیچ مدركی از خودم بر جا نمی‌گذاشتم.» او ادعا کرد که با قتل‌هایش به آرامش می‌رسید.« بعد از هر قتل آرام می‌شدم، البته بعضی مواقع هم احساس عذاب وجدان می‌كردم ولی زود به آرامش می‌رسیدم. سن و سال طعمه‌هایم برایم اهمیتی نداشت، فقط به جنسیت آنها فكر می‌كردم و می‌خواستم از آنان انتقام بگیرم.» فرید بغلانی که روزنامه‌ها به او لقب «قاتل دوچرخه سوار» داده بودند پس از محکوم شدن در دادگاه به 13 بار قصاص نفس محکوم شد.تا اینکه عاقبت صبح روز شنبه،22 آبان ماه سال 89 در محوطه زندان کارون اهواز به دار آویخته شد و پرونده قتل‌های زنجیره ای آبادن با مرگ او برای همیشه بسته شد.


سرنوشت تلخ یک دختر ایرانی

خودش میگوید:"ایرانی ام دیگه، پوستم کلفته! هر کی دیگه جای من بود تا حالا صد دفعه مرده بود!"

مارال یکی از هزاران دختران ایرانی است که در خارج از کشور به عنوان کارگر جنسی به کار مشغول هستند. به دلیل بحرانهای مداوم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خانوادگی هرساله از ایران دختران و زنان بسیاری به خارج فرار میکنند. به این گروه باید تعداد دخترانی که به نام ازدواج، کار یا ... توسط خانواده هایشان به فروش میرسند و یا بوسیله باندهای کودک ربا به خارج از کشور آورده میشوند را افزود. بدشانس ترینشان پس از تجاوزهای مکرر، زنده زنده به قاچاقچیان اعضای بدن فروخته میشوند و آنها که زنده میمانند سرنوشت چندان بهتری ندارند.

بسیاری از بازارهای برده فروشی پاکستان و امارات مستقیما به حرمسراها فرستاده میشوند تا به ازدواج با مردانی که جای پدربزرگ آنها را دارند درآیند یا بدست قوادان میافتند و تا زمان زیبایی و جوانی مورد بهره کشی جنسی قرار میگیرند و پس از آن به کلفتی گمارده میشوند.

در این میان آنها که به کشورهای پیشرفته میآیند اگرچه به دلیل رعایت حقوق انسانی از شرایط ظاهرا بهتری برخوردارند ولی به دلیل نداشتن پول، نبود مدارک اقامت، ندانستن زبان و تنهایی سرگردان می مانند تا دست سرنوشت آنها را به کدام سو پرتاب کند.

چه بازارهای برده فروشی پاکستان، افغانستان یا امارات باشد و چه آژانس های مدرن اینترنتی سرویس های سکسی در کشورهای پیشرفته، همه جا جهانی بی تفاوت است که درآن پا اندازان بین المللی، گروههای خلاف کار و افراد بیرحم در سکوتی همدستانه در کمین نشسته اند. حکایت این دختران، داستان آشنایی است که همه کس میداند، با اینحال ناگفته ها بسیار است. با مارال به گفتگو می نشینیم.

مارال دوست داری داستان زندگی ات رو از کجا شروع کنیم؟ از وقتی ایران بودی؟

آره از اون موقع بهتره. مخصوصا که دلم هم خیلی تنگ شده.، این هفته دوبار خواب ایران رو دیدم. زیباترین خاطراتی که از زندگی ام دارم مال موقعی است که اونجا خونه پدرم بودم. از وقتی یادم میاد با بابام بودم. وقتی از مادرم جدا شد دیگه بخاطر من ازدواج نکرد. میترسید دختر عزیز دردونه ش یه وقت اذیت بشه! ولی مادرم به اجبار ازدواج مجدد کرده بود. اونو کم میدیدم. همیشه گرفتار زندگی و بچه هاش بود.

بابام آدم آرومیه. از اونا که از اداره میآد خونه و شام و چایی و تلویزیون! ماهی یه بارهم با دوستاش دور هم جمع میشدند حرف میزدند، تخته بازی میکردند. تنها کار بدی که در زندگیش انجام میداد فقط سیگارش بود!

من هم واسه خودم آزاد بودم. البته نه اونقدر که شورش رو در بیارم! درسم رو میخوندم، نمره هام همه خوب بود. ولی بقیه اوقات همه ش با دخترهای فامیل و دوستام بودم. پارتی، مهمانی دخترونه، رقص، موزیک، از درودیوار بالا میرفتیم.

ولی بعد که دیپلمم رو گرفتم خونه نشین شدم. یعنی دانشگاه آزاد قبول شدم ولی نتونستم برم. خرجش زیاد میشد و دیگه سالهای آخرحقوق بابام برای خرج خونه کم می اومد چه برسه شهریه دانشگاه آزاد که هر سال بالاتر میرفت. من شرایط رو درک میکردم. توقع مالی چندانی نداشتم ولی عوضش تشنه آزادی بودم. دوست داشتم هرچی دلم میخواد بخندم! باورتون میشه یه دفعه منو به همین جرم تو خیابون گرفتند!

بعدش بردند منکرات خیابان وزرا و بابام رو خواستند تا ولم کردند. ازم تعهد گرفتند! حالا چه برسه با دوستام میخواستیم بریم مسافرت، تو خیابون آهنگ گوش بدیم، حرف بزنیم... نمیشد. همه چیز یواشکی بود. خسته شده بودم.

یعنی دلیل خروجت از ایران بخاطر نداشتن آزادیهای اجتماعی بود؟

هم اون ، هم بیکاری. تا دیپلم گرفتم رفتم دنبال کار ولی کار کجا بود؟ برای تحصیل کرده ها و متخصص هاش هم کار نبود چه برسد به من! امثال من هزار هزار ریخته بودند. بعد هم هرجا رفتم ازم توقعات نامربوط داشتند!

مثل چی؟ تعریف کن.اولش که تازه دیپلم گرفته بودم دنبال کار روزنامه ها رو ورق میزدم دیدم یه دکتر آگهی داده برای منشی مطب. مال محل خودمون هم بود. فوری تلفن زدم و گفت فردا روز مصاحبه است بروم. فردایش رفتم دیدم حدود 30 تا زن و دختر نشسته اند و دارند پرسشنامه پر میکنند!

یکی هم دادند دست من. غیر از سوالات مربوط به سن و تحصیلات و وضعیت خانوادگی بعضی سوالهای دیگرش نامربوط بود. مثلا در خانه چه لباسی میپوشید یا چه هنرهایی دارید! من هم نوشتم فقط یه کمی ملودیکا میزنم! بعد آقای دکتر آمد برگه های همه را گرفت و گفت بروید بعدا به شما خبر میدهم. فقط مرا نگه داشت. بعد خودش آمد نشست و گفت راستش میون اینهمه زنها و دخترها که دیدی من از تو بیشتر از همه خوشم اومده و میخوام استخدامت کنم. فقط شک دارم که بتوانی از پس همه کارها بر بیایی!

گفتم من دختر باهوشی هستم. از ده سالگی دارم خانه مان را اداره میکنم! هر کاری را برایم توضیح دهید میتونم.

گفت: وظیفه تو اینجا یکی کارهای مطبه به اضافه کارهای شخصی من مثل ماساژ پا و کمر. بعد گفت پاشو وایسا تا نشونت بدم کجاهام بیشتر درد میگیره! منم بلند شدم و گفتم آقا من برای این کارا اینجا نیومدم! عصبانی اومدم خونه ولی ناامید نشدم و به بابام هم هیچی نگفتم. این بار برای کار به دوست و آشناهام سپردم. یکی یه شرکت خصوصی رو معرفی کرد که منشی میخواست.

آدرس گرفتم و فرداش رفتم. ایندفعه خیالم راحت بود که طرف آشناست و رعایت بعضی مسائل را میکند. در زدم و خود آقای رییس در را باز کرد. تا گفتم سلام و من از طرف فلانی برای کار آمده ام گفت شما از همین حالا با حداکثر حقوق استخدام هستید!

گفتم میشه لطفا بگین کار من اینجا چی هست؟ گفت هیچی! شما فقط تو این شرکت راه برین یا پشت میز بنشینید و جواب تلفن بدهید. من خودم همه کارها رو میکنم!

نیم ساعت هم نگذشته بود که دستور داد ناهار آوردند. بعد در شرکت را قفل کرد و گفت کار دیگه بسه، الان موقع استراحته! وقتی داشتیم غذا میخوردیم برایم شروع به تعریف کرد که با وجود وضعیت خوب مالی و زن و بچه، زندگی اش غم انگیز و خالی است و او نیاز به دختر جوانی دارد که براش درددل کند. بعد یکدفعه گریه کنان به من حمله کرد و گفت که اگر نذارم سرشو رو سینه من بذاره خودشو میکشه! من هم جیغ زدم و فرار کردم. شب همه رو برای بابام تعریف کردم.

گفت دخترم فعلا بشین خونه یه لقمه نون هست با هم میخوریم تا بعد ببینیم چی میشه. یکی دوسال خونه نشین بودم تا برای اولین بار در زندگیم عاشق شدم.

من نوزده سالم بود و اون بیست سال. خونوادش وضعشون توپ بود و نمیخواستند اون بره سربازی.

یکبار گفت: مارال میخوان منو بفرستند آلمان پیش خاله ام تو هم با من بیا! بیشتر به خاطر اون بود که از ایران اومدم. اون سردنیا هم میخواست باهاش میرفتم.

پدرت اجازه داد؟

معلومه که نه! بابام خیلی دوستم داشت. همه زندگیش بودم. از صبح که بیدار میشد تا شب هزار دفعه قربون صدقه من میرفت. هر چی شعر بود که توش اسم آهو بود برام میخوند! وقتی گفتم میخوام برم خارج رنگش پرید! گفت نه، اینهمه برات زحمت کشیدم تنها کجا تو رو بفرستم، معلوم نیست چی به سرت بیاد!

سه ماه تموم تو خونه مون بساط داشتیم، نصیحت کرد، دعوا کرد، فامیلها و دوستهامو واسطه کرد ولی من پامو کردم توی یک کفش که اینجا آینده ای نیست و باید برم. میدونستم تحمل اشکهای مرا ندارد هر شب با چشمهای قرمز می نشستم جلوش.
آخرش یک شب راضی شد و اجازه داد. یه تیکه زمین داشت که برای پیری کوری اش گذاشته بود، اونو فروخت و پولش رو داد که بدم به قاچاقچی که قرار بود من و دوستمو ببره.

شب آخر تا صبح بالای سرم نشست و منو نگاه کرد. هیچوقت مثل موقع خداحافظی نفهمیده بودم چقدر دوستم داره. یک لحظه دست منو ول نمیکرد. داشت می مرد!میگفت دخترم جونم بودی و انگار حالا داری از تنم بیرون میری.
برایت بهترین آرزوها را داشتم ولی زمونه یاری نکرد. از این به بعد هم دیگه من نیستم تو خودت باید مواظب باشی، تو آهوی کوچکم را به خودت و خدا می سپارم. بعد هم که آمدم.

از سفرت بگو.

آخ که چه سفری. من که اولش از خوشحالی هیچی نمی فهمیدم. فکرش رو بکن برای اولین بار با پسری که عاشقش هستی مسافرت کنی! اصلا سختی کوههایی را که باید از آنها بالا و پایین میرفتیم، تاولهای پا، گرسنگی و تشنگی هیچی حالیم نبود. به همین راضی بودم که کنار هم راه میریم. با هم غذا میخوریم. حرف میزنیم... .

البته پدرم موقع خداحافظی او را دیده بود و مرا دستش سپرده بود. دوستم هم به من میرسید. نمیگذاشت سختی بکشم. تا با هم بودیم همه چی خوب بود. خطرات رو باهم رد کردیم. اگرچه خیلی بدبختی کشیدیم، فکر کنید پنج شش تا کشورو قاچاقی، نصف راه قایم شده تو ماشین و جاده و نصف راه پیاده و یواشکی از کوه و جنگل و دشت بیایید! تو صربستان که اصلا قاچاقچیه مارو یک هفته تو جنگل زیر بارون نگهداشت و خودش با دوستاش نمیدونم رفتند کجا!

البته بعدش با آب وغذای حسابی اومدند. عوضش روز بعد جون دو نفرمون رو نجات دادند. اونها داشتند تو رودخونه ای که ازش میگذشتیم غرق میشدند. سرعت آب خیلی زیاد بود بردشون! بعدا فهمیدیم که هر هفته یکی دو تا مسافر همونجا غرق میشند! تو بوسنی هم سه روز آب و غذا گیرمون نیومد داشتیم از گرسنگی و تشنگی میمردیم. رسیدیم به یک مزرعه بلال و افتادیم توی بلال ها به گاز زدن و مکیدن شیر بلال ها به جای آب!

سفر زمینی اونهم غیرقانونی خیلی خطرناکه. گروه ما شانس آورد زنده ماند. فقط همین داستان سفر ما خودش یه کتابه! ولی ایتالیا دیگه همه از هم جداشدیم.

چرا؟ دعوایتان شد؟

نه بابا. ایتالیا گیر یه گروه گانگستر افتادیم. قبلا هم در راه چند بار گیر آدمای عوضی افتاده بودیم. ولی قاچاقچی مان با پول یا نمیدانم چه کلکی شرشان را کنده بود. تو ایتالیا نتونست. اونا مسلح بودند. اول پولهامونو گرفتند، بعد مردها رو کتک زدند و از هم جدایمان کردند. نمیدونم دیگه چی به سرش اومد. منو بردند یک خونه پرت خارج از شهر.

اونجا دو ماه زندانی بودم. رییسشون منو برای خودش نگهداشته بود. نمیتونستم با کسی تماس بگیرم . جایی رو بلد نبودم. زبان نمیدانستم. پول نداشتم، هیچ مدرک شناسایی نداشتم. اگر هم فرار میکردم جایی نبود که برم. پلیس منو بلافاصله دستگیر میکرد و دوباره همون کشوهایی رو که اومده بودم زندان به زندان پس می فرستادند تا به ایران برگردانند.

با هزار زحمت توانستم برای یکی از دوستان پدرم که میدونستم تو ایتالیاست تلفن بزنم و آدرس جایی را که بودم بدهم. او همیشه به خانه ما می آمد. میدانستم که گلویش پیش من گیر است. وقتی ازش کمک خواستم میآد و اومد. منو با ماشین سوار کرد وبه یک هتل برد!

البته بعدش با من خیلی دعوا کرد که چرا همینطوری و حساب نشده از ایران راه افتادم اومدم. یکماه بعد خودش مرا قاچاقی به اتریش آورد و توانستم اعلام پناهندگی کنم. بعدش هم مرابه یکی از کمپ های پناهندگی نزدیک وین بردند. یکسال آنجا بودم تا اومدم بیرون.

چرا با پاسپورت و قانونی از کشور خارج نشدی؟ پدرت که اجازه میداد.آره ولی دوستم سرباز بود پاسپورت نداشت. بقیه هم به همچنین چون ما حدود 5 تا مسافر بودیم. البته بابام بیچاره هی میگفت پاسپورت بگیرم ولی اون آقایی که مارو می آورد گفت لازم نیست! پاسپورت ایرانی به درد نمیخوره، جایی که باهاش ویزا نمیدند هیچ، باعث دردسر هم هست، چون اگه شما را پلیس بگیره میفهمه از کجا اومدین و دوباره میفرسته همونجا!

آلمان هم که رسیدید پناهنده می شید دیگه پاس لازم ندارین! بعد هم دولت اونجا خودش همه چی بهتون میده!

از اون پسر دیگه خبر نداری؟ میدونی زنده است یا مرده؟

زنده است. اونا که منو دزدیدند اونو همونوقت ول کردند. یکی از هم سفرهامونو همین جادیدم، گفت بعدش با هم بودند تا خونوادش پول فرستادند و اون از ایتالیا رفت. دنبال من هم گشته بود ولی آخه حیوونکی خودش هم غیر قانونی اونجا بود! کاری از دستش برنمی اومد.

میتونم بپرسم اولین بار کی رابطه جنسی داشتی؟

وقتی در ترکیه بودیم. اولین شبی که با هم در اتاق هتل خوابیدیم چون قبل از آن همه اش تو کوه و دره بودیم و چند نفردیگه هم باهامون بودند! من با اینکه عاشق دوستم بودم ولی ترجیح میدادم بازم صبر کنیم. میخواستم اول به آلمان برسیم عروسی کنیم.

ولی او میگفت عزیزم آخه چه فرقی میکند! فکر کن ازدواج کردیم اومدیم ماه عسل!من اول یه کم عذاب وجدان داشتم. ولی وقتی تو ایتالیا بهم تجاوز کردند خدا را شکر کردم که دختر نبودم.

چند بار بهت تجاوز شده؟

زیاد! مگه تجاوز چیه؟ وقتیه که باهات کاری رو میکنند که نمیخوای  تجاوزه دیگه. حالا چه دست و پاتو به تخت ببندند، چه باز باشه ولی بهرحال نتونی از خودت دفاع بکنی! میشه دیگه راجع به این موضوع صحبت نکنیم؟

آره ولی میدونی که به عنوان انسان این حق را داری که اجازه ندهی به تو دست بزنند. زن باید با کسی رابطه داشته باشد که خودش میخواهد نه اینکه مجبور باشد.

این قشنگ ترین حرفیه که تو زندگیم شنیدم. اگر اینجور میشد خیلی خوب بود ولی حیف! برای من که فعلا عملی نیست. شاید برای اون دخترایی است که وضعشون خوبه ، نه ما فقیر بیچاره ها! اگرچه اونها رو هم فکر نکنم!

بعد که به اتریش آمدی چکار کردی؟

اول که فرستادنم توی کمپ پناهنده ها. میگفتند این همون کمپیه که زمان نازیها، اسرای یهودی رو توش نگه داری میکردند تا بعد دسته جمعی بفرستند اتاق گاز! اونجا تو ساختمونی بودم که مال ایرانیها، هندیها و افغانیها بود. بین پناهنده های ایرانی همه جور آدمی بود.

از مهندس و دکتر با خانواده هایشان گرفته تا آدمای خلاف. زن با بچه یا زن تنها هم زیاد بود ولی دختر تنها به سن من نبود. اوایل اونجا هرکس به آلمان میرفت مشخصات دوستم را میگفتم تا به او خبر برسد که من کجا هستم. همه اش فکر میکردم که اون میآد و منو از آن جای کثیف وحشتناک نجات میده. اوایل با یکی دو خانواده ایرانی بودم.

ولی بعد اونها رفتند و من تنها شدم و افتادم گیر بچه های ایرانی که هر دقیقه مزاحمم میشدند، شب بالای تختم میآمدند و یا داخل حمامم میشدند. هر چه بهشان میگفتم شما را بخدا من دوست پسر نمیخواهم. ولم کنید! توی سرشان نمیرفت. میان آنها یکی بود که از بقیه بهتر به نظر میرسید. فکر کردم که اگر او را انتخاب کنم بقیه راحتم میگذارند.

همینطور هم شد ولی بعد از دو ماه اون کارش درست شد و رفت و من باز تنها شدم و مزاحمت ها دوباره شروع شد. اینبار وضع بدتر بود چون میگفتند پس اهلش بودی و نمیگفتی! خلاصه مجبور شدم دومی را هم انتخاب کردم و بعد سومی... ولی در عوض دیگر راحتم گذاشتند. بهم کمک میکردند، نوار موسیقی، بلیط قطار یا گاهی حتی پول میدادند.

بقیه زنها و دخترها ی ایرانی هم همین مسائل تو رو داشتند؟

نمیدونم. اگه تنها بودند که حتما داشتند. البته در اتریش دختر و زن تنها زیاد است. آنها که اقامت قانونی دارند یا دانشجویند و ...بهرحال یکجوری با این مسائل برخورد میکنند.

ولی من سنم کم بود، تنها و بدون پول هم تو کمپ افتاده بودم، بدبختی که هم ایران و هم اینجا بلای جانم بود اینکه خوشگل بودم! برای همین بیشتر بهم گیر میدادند. حالا موهایم را کوتاه کرده ام قبلا تا کمرم بود همیشه دورم میریختم.

پدرم هیچوقت نمیگذاشت موهام رو کوتاه کنم. هر کاری میکردم باز از زیر روسری یک کمی اش می اومد بیرون. سرهمون یکذره مو، یک عالمه دردسر داشتیم! فرار کردم اومدم خارج آزاد بشم، نمیدونستم اینجا هم اسیریه!

تمام مدت در کمپ بودی؟

نه، چند بار که بلیط قطار گیرم اومد رفتم وین را دیدم. فکر میکردم اگر پناهندگی ام قبول شد میرم اونجا کار پیدا می کنم. همونوقت دولت اتریش تصمیم گرفت کمپ ما رو خالی کنه. سیل پناهنده ها به اروپا سرازیر بود و جا نداشتند، در عرض چند روز جواب منفی همه رو دادند دستشون و پناهنده های قبلی را مثل زباله ریختند کنار خیابان.

 همه شوکه شده بودند و توی سرخودشون میزدند! فکر کن خارجی هستی، اقامت نداری در نتیجه اجازه کار نداری، پول هم نداری، آقازاده هم نیستی که با چمدان پر از اسکناس آمده باشی.
 تو کمپ هر کی رو میدیدی صد دلار دویست دلار یا حداکثر هزار دلار ته کیفش قایم کرده بود برای روز مبادا و روزا رو با جیره غذایی همونجا سرمیکرد تا جواب پناهندگیش رو بگیره یا براش پول بفرستند و بره یه جای دیگه.

نمیدانم بقیه با چه معجزه ای خودشون را نجات دادند ولی من نتونستم. فکرم کار نمیکرد. تمام زندگی ام یک کوله پشتی بود با یک برگه پناهندگی که روی آن مهر رد خورده بود.
 همونجا چند ساعت بهت زده ایستادم تا یکی از مامورها آمد و مرا از کمپ بیرون کرد. یکی دلش برایم سوخت و یک بلیط بهم داد.

 سوار قطار شدم و به وین آمدم. شب شده بود و نمیدانستم کجا برم، حتی یک خونه آشنا نبود که درش رو بزنم و کمک بخوام. همینطور بی هدف راه میرفتم. حالا اون وسط مریض هم شده بودم. 40 درجه تب کرده بودم. سرم باد کرده بود و توش فقط یه فکر بود: برگردم ایران! همه نیرویم را جمع کردم و با کارت تلفن نصفه ای که داشتم به بابام زنگ زدم. تا گفت الو به گریه افتادم.

 بیچاره او هم از آنطرف شروع کرد! بهش نگفتم چی شده فقط گفتم میخواهم بیام.

گفت دخترم میدونی که من یک موی تنم راضی به رفتن تو نیود، خودت رفتی. حالا هم هروقت خواستی برگرد.

گوشی را قطع کردم. فکر کردم حالا بخوام برگردم چطور برم؟ نه پاسپورت دارم نه پول بلیط. بعد هم ایران چکار میتونم بکنم؟ صدای پدرم خسته و ناامید بود. بعدا فهمیدم که همونوقت خودش رو هم صاحبخانه جواب کرده بود! دیدم راهی پشت سرم نیست. همانجا بلند شدم و برای اولین بار شروع به کار کردم.

با تب و مریضی؟

آره داشتم از تب میسوختم. تمام پوست بدنم از درد تیر میکشید! مردی که مرا به خانه اش برد بعدش خیلی ناراحت شد. منو برد دکتر و داروهامو خرید. خانه اش بودم تا خوب شدم. بعدا باز هم او را دیدم.

با او نماندی؟

نه. خودش هم نمیخواست. بازرگان بود و دائم میرفت سفر. گفت اگر برای خودت خانه بگیری هر وقت اینجا باشم همدیگرو می بینیم و بهت کمک میکنم. گفتم من مدرک شناسایی ندارم، نمیدونم چطور باید خونه پیدا یا اجاره کنم. همه کارها رو برایم کرد. اجاره دو ماهم را داد. بعد از او باز هم کس دیگری را پیدا کردم. این تنها راهی بود که برای پول درآوردن داشتم.

برای آینده خودت چه فکری میکنی؟ میدانی که هر مهاجر سه گنجینه باخود دارد، Beauty, Bras and Brain )،زیبایی، نیروی کار و قدرت فکر، تو فعلا فقط از زیبایی است که پول در میآوری. نیروهای دیگر هم داری که باید از آنها استفاده کنی.

آره میدونم. یکی دیگر هم بهم گفت همیشه جوون و خوشگل نیستی و این پولها هم همیشه نیست! خودم هم دوست ندارم این کارو بکنم. هیچوقت دوست نداشتم. من همیشه دختر کاری بوده ام، آرزوم این بود که یک کاری داشته باشم که هرروز صبح برم و عصر برگردم. البته بابام همه اش میگه درس بخون. ولی آخه چه جوری؟ با هزار بدبختی رفتم کلاس زبان. اگه بدونین چه جوری و درچه شرایطی زبان خواندم باورتان نمیشود.

 با اینحال از کلاس یک بار هم غیبت نکردم. الان آلمانی میفهمم و حرف میزنم! ولی حالا چه درس و چه کار اول باید اقامت اینجا را بگیرم. اقامت هم یا پول حسابی میخواد و یا ازدواج. بخاطر همین دارم قبول میکنم با یک اتریشی ازدواج کنم. ماه دیگه قرار است برویم ثبت کنیم. بعد هم میخوام برم دوره یکی دوساله یک رشته ای رو ببینم و بعد برم سرکار.

دوستش داری؟

نه بابا! از حالا عزا گرفته ام چه جوری باهاش زندگی کنم! دو سه روزش هم برام سخته چه برسه دو سه سال! اصلا پهلوی هم که راه میرویم به هم نمی آییم! به خودش هم گفتم بخاطر اقامت است و بعد جدا میشویم. گفت برای من فرق نمیکند.

مهم این است که چند سال پیش من هستی! خودم هم فکر کردم حالا که مجبورم این سه سال رو هم تحمل میکنم در عوض مادرم و بچه هایش را یکی یکی می آرم. البته اینجا هم آش دهن سوزی نیست ولی اقلا دیگر کتک نمیخورند!

اینجا تو را میشناسند؟ میدانند چکار میکنی؟

کی ها؟ ایرانی ها که نه زیاد. اوایل که خانه گرفته بودم بچه های ایرانی میآمدند. اینجا اکثرا آواره هستند، جایی رو ندارند برند! من درک میکردم.

می اومدند اولش کلی نصیحت میکردند که ناموست رو حفظ کن و ... بعد چند روز میماندند و هرچی توی خانه بود میخوردند و میرفتند. حالا اینا مهم نبود. همه بدبخت شده ایم دیگه! ولی خونه م رو کرده بودند پاتوق! آدرسم رو که عوض کردم دیگه ندیدمشان!

الان هیچ دوستی ندارم. تنها دوستم بابامه! روزا هر وقت دلم تنگ میشه براش تلفن میزنم، ولی اون بیشتر برام نامه میده. مینویسه دخترم، مراقب خودت باش، سعی کن اصالتت را فراموش نکنی. به جایی برسی و مثل همیشه باعث افتخار من باشی.

همه نامه هایش را دارم... بخدا اینجا  همون جهنمه، اتریش خوبه برای خود اتریشی ها، آلمان بهشته ولی برای آلمانی ها نه برای ما.

وقتی مردانی که با آنها رابطه داری در مورد ملیت ات سوال میکنند چه میگویی؟

نمیدونم هرچی به فکرم برسد میگویم غیر از اینکه ایرانی هستم! دلم نمیخواهد برای آنها اسم کشورم را بیارم آبروش بره. دلیل نمی شه آدم اگه تنشو فروخت، همه چیزای دیگرش رو هم بفروشه ! من یه کم سبزه هستم. بیشتر میگویم ایتالیایی یا اسپانیایی هستم. ولی بعضی هاشون شروع میکنند ایتالیایی حرف زدن و اونوقت تق اش در میآید!


نمی ترسی از اینکه پدرو مادرت بفهمند چکار میکنی؟

نه. پدرم که امکان ندارد بفهمد. تمام دنیا هم برایش قسم بخورند او باور نمیکند، میگوید من دخترخودم را میشناسم! مادرم هم بالاخره خودش زن است. درک می کند!

اگر خواهرهای کوچکترت بخواهند وارد حرفه سکس شوند به آنها چه میگویی؟

هیچوقت نمیگذارم. از یک خانواده یک نفر فدا بشه بسه!

برای خودت هم چنین آرزویی داری؟

معلومه. من هنوز منتظر اون دوستم هستم. .کنار او خوشبخت بودم. آنقدر به هم میآمدیم، عین یک کارت پستال عاشقانه بودیم. حیف تو ایتالیا کیفم رو دزدیدند اگرنه عکس هامونو بهتون نشون میدادم! میخوام بعد که کارم درست شد یه سفر برم آلمان شاید پیداش کنم. به دلم برات شده که یه روزی دوباره نگاهمون به هم میافته.

نمیدونم شما به فال حافظ اعتقاد دارین یا نه. بابام خوب حافظ بلده یه دفعه گفتم تلفنی برام فال گرفت و یه شعرش اومد که دقیقا همینو میگفت! من به خاطر اون شعر از مادرم خواستم یک کتاب حافظ برایم فرستاد.

برای آخرین سوال بگو آیا از اینکه از ایران خارج شدی پشیمان هستی؟

آره، مخصوصا من حساب نشده اومدم. همینجوری عشقی راه افتادم غیر قانونی آمدم. برای همین خیلی سختی کشیدم. میدانید در این مدت چقدر لحظات وحشتناک داشته ام که حاضر بودم نصف عمرم را میدادم در عوض ایران بودم. ولی... .

به راستی کلمه خانواده یعنی چه؟


با مردی كه در حال عبور بود 

برخورد کردم 
اووه !! معذرت میخوام..
من هم معذرت میخوام , 
دقت نکردم ...
ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه 
, خداحافظی كردیم و به راهمان ادامه دادیم
اما در خانه با آنهایی كه دوستشان داریم چطور رفتار می كنیم 
كمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام كنارم ایستاد همینكه برگشتم به اوخوردم وتقریبا" انداختمش با اخم گفتم: ”اه !! ازسرراه برو كنار“ قلب کوچکش شکست و رفت
نفهمیدم كه چقدر تند حرف زدم وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت: وقتی با یك غریبه برخورد میكنی ، آداب معمول را رعایت میكنی اما با بچه ای كه دوستش داری بد رفتار میكنی به آشپزخانه رفتم. نزدیك در، چند گل بود كه او برایم آورده بود. گلهایی که خودش آنها را چیده.
صورتی و زرد و آبی آرام ایستاده بود تا غافلگیرم كنه
اشكهایی كه چشمهای 
كوچیكشو پر كرده بود ندیدم در این لحظه احساس حقارت كردم اشكهایم سرازیر شدند.آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم
بیدار شو كوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری كه امروز داشتم 
نمیبایست اون طور سرت داد بکشم
گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم 
مخصوصا آبیه رو گفت : اونا رو كنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبیه رو
آیا میدانید كه اگر فردا بمیرید شركتی كه در آن كار میكنید به آسانی در ظرف یك روز برای شما جانشینی می آورد؟
\اما خانواده ای كه به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد.
و به این فكر كنید كه ما خود را وقف كارمیكنیم و نه خانواده مان
چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !!
اینطور فكر نمیكنید؟!!
به راستی كلمه “خانواده“ یعنی چه ؟؟

برا چی نمیری گلات رو بفرشی؟

رفتم نشستم کنارش گفتم : برای چی نمیری گـُلات رو بفروشی ؟

گفت : بفروشم که چی ؟ تا دیروز می فروختم که با پولش آبجی مو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد ، با گریه گفت : تو می خواستی گـُل بخری ؟
گفتم : بخرم که چی ؟ تا دیروز می خریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...! اشکاشو که پاک کرد ، یه گـل بهم داد گفت :بگیر باید از نو شروع کرد
تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم .

چه ازدواج کرده باشید چه نکرده باشید باید این را بخوانید


 وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.


یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی!
  آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و
۳۰% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.
 

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود
۱۰ متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که
۱۰ سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.
 
 

بررسی روابط دختر و پسر در ایران


  هریک از ما، در جدایی، فقط نیمه ای از انسان هستیم و همیشه، نگران آن نیم دیگر. موفقیت و سلامت روح و روان انسان و در طیفی گسترده تر، برخورداری از جامعه ای طبیعی و قابل تحمل، حاصل تعاملات مثبت و رضایت بخشی است که هر فرد، می تواند در زندگی اجتماعی خویش برقرار نماید. روابطی که بر مبنای افکار و اهدافی مفید و سازنده بنا گردیده است و ضامنی برای دستیابی به بهترین امکانات موجود در زندگی به حساب می آید.

      اگر این مقدمه را بپذیریم. حال این سؤال پیش خواهد آمد که آیا صورت متفاوتی از این ارتباطات یعنی رابطه میان دختر و پسر نیز چنین کارکرد مثبتی دارد یا می تواند مسأله آفرین و آسیب زا باشد؟ از دیدگاه جوان امروز، فارغ از نوع جنسیت، ارتباط بین دختر و پسر، به لحاظ شناخت یا رسیدن به یک نقطه اشتراک و یا حتی منجر به ازدواج، مساله ای عادی و اجتناب ناپذیر است. اما از سوی دیگر افراد جامعه، با چنین رابطه ای گاه به گونه ای قاطع، مخالفت و گاه با هزاران اما و اگر روبه رو می شوند.  

   مفهوم رابطه دختر و پسر ، یک مفهوم نسبی است . در طول رشد و تکامل انسان این ارتباط و تعامل بعنوان یک مرحله بسیار مهم و سازنده در فرآیند رشد هر انسانی بشمار می آید . اگر این رابطه به شکل سالم تعریف شود ، از بسیاری آسیب هایی که کم و بیش در جامعه با آن مواجه هستیم ، بسیاری از نابسامانی های زندگی زناشویی ، فراوانی طلاق ها و زندگی های سرد بدون ارتباط و تعامل بعنوان یک عامل پیشگیری کننده عمل خواهد کرد و در نهایت به سلامت جامعه می انجامد .

چیزی که مهم است این است که اگر بخواهیم این رابطه را تعریف کنیم ، هرگز یک تعریف مطلق نخواهد بود . تعریف این رابطه قطعا باید در بستر فرهنگ باشد . یعنی مادامیکه در این فرهنگ و جامعه زندگی می کنیم ، این رابطه قطعا باید در چهارچوب معنی داری تعریف شود ، که تا حدی التهابات و نیاز جوان را برآورده کند و هم در تعارض و درگیری با ارزش های مطلوب جامعه قرار نگیرد .

این پدیده از سه منظر قابل توجه و بررسی است؛ مقام توصیف، مقام تعلیل و مقام تجویز و توصیه. رابطه دختر و پسر نیز از هر سه منظر یادشده قابل بررسی و مطالعه است. در مقام توصیف می توان از وضعیت موجود روابط دختر و پسر توصیفات فراوان ارائه داد، که این روابط گاه حتی به صورت نامطلوب وجود دارد.

در مقام تعلیل باید چرایی ارتباط دختر و پسرمورد بررسی قرار گیرد. تا بر اساس آن ببینیم که در مقام تجویز چه باید کرد .

روابط دختر و پسر،  در همه موارد متکی به علاقیت و گزینش و به عنوان گزینه مطلوب نیست ، بلکه در بسیاری از موارد علل دیگری باعث ارتباط  دختران و پسران می باشد. مثلا اگر د ر خانواده و یا دانشگاه و ... با محدودیت جدی مواجه باشد ، ممکن است از خانه بگریزد و به هر بزه و جرم تن در دهد و به روابط ناسالم در باندها کشانده شوند. این گونه ارتباطات بیش از آنکه دلیل داشته باشند، علت دارند.

از جمله نیازهای آدمی نیاز تعلق و محبت است اگر دختر و پسر دانشجویی با حضور در تشکل های دانشجویی دیگران او را نپذیرند و دوست نداشته باشند و این نیاز پاسخ مناسب نیابد (خلا عاطفی را هم به این مورد اضافه کنیم ) ممکن است به جنس مخالف پناه ببرد و از این طریق حتی اگر ناصواب باشد پاسخ بگیرد. اینجاست که این ارتباط ، روابط دختر و پسر بیشتر علت دارد تا دلیل ، و اینجاست که در آسیب شناسی روابط دختر و پسر حتما باید به این نکته که این ارتباطات از کجا منشا گرفته و خاستگاه آن کجاست و در صورتی که به عللی (مثلا خلاء محبت در خانواده، به رسمیت شناخته نشدن در خانواده، شکست در کنکور، فقر اقتصادی، سخت گیری پدر و مادر، عقده های روانی ایجاد شده در مدارس، خلاء ارایه الگوی مناسب، کم کاری مشاوران تربیتی و روان شناختی آموزش و پرورش و وزارت علوم، برخوردهای متحجرانه و ناپخته نیروهای مذهبی و ...) دختران به پسران و پسران به ارتباط با دختران پناه می آورند آن علل ریشه یابی شده و رفع شود. در غیر این صورت، تا علت هست معلول نیز وجود خواهد داشت.

 دلایل روابط دختر و پسر

     دلایلی همچون تحصیل و دادو ستد های علمی ، نیاز به طرح پرسش و پاسخ ، کمک گرفتن جزوات و منابع درسی ، جهات شغلی و فعالیت های مادی ، همکار شدن دختر و پسر و ... باعث می شود که نتوان به طور کلی به عدم ارتباط کاری و سازمانی یا تحصیل زن و مرد و دختر و پسر حکم داد. البته این مدعا به معنای وجود هر گونه ارتباط لجام گسیخته در محل تحصیل ، دانشگاه و محیط کار نیست. ارتباط دختر و پسر در همه حوزه ها و مصادیقی که به هویت انسانی بر می گردد ، در جهان امروز یک ضرورت است و در دفاع از آن می توان اقامه دلیل نمود. ارتباطی که با آفت زدایی و آسیب شناسی لازم ، حدود و ثغور آن از کارتحصیلی ، به صورت قانونی و حقوقی ، مدون شود.

اما حداقل دلیل در ارتباط دختر و پسر و ضرورت آن ، رسیدن به نهاد خانواده از مجرای ازدواج است و این ارتباط البته مربوط به حوزه های هویت جنسی است. پس برای آسیب شناسی این روابط در حیطه های هویت جنسی، چند نکته قابل توجه اند:

اول: ارتباط دختر و پسر برای ازدواج، در صورتی که شرایط ازدواج فراهم نباشد، از سویی باعث هدر رفتن انرژی دو فرد و مانع تحقق آرمان های بلند یک جوان می شود و از سوی دیگر مساله ساز بوده و ممکن است پس از پاسخ منفی یک طرف برای ازدواج، طرف دیگر دچار بحران روحی و فکری شود.

دوم: گر چه ازدواج امری لازم و ضروری است، اما به طی شدن مراحل عادی، شفاف و روشن    ( نه ارتباطات مخفیانه و پنهانی) نیاز دارد، در غیر این صورت گاهی دختر و پسر فقط در دامی که از سوی دیگری پهن گردیده می افتند. و ارتباط با جنس مخالف، جز استرس و نگرانی و خطر، چیزی برای او در پی ندارد.

سوم : ارتباط دختر و پسر حتی در حوزه های جنسی، ضرورت و لازم است و حداقل توجیه آن بقای نسل است، اما نکته اساسی آن است که ارتباط و تذلزل جسمی دو جنس مخالف از هم ، فقط به یک فرد و یک جنس مخالف منحصر می گردد ، اگر شرایط ازدواج برای دختر و پسری فراهم نباشد ، ارتباط آنها در حیطه های جسمی، نگاه های مریض، حرف های نابجا و... باعث می شود اینگونه افراد حتی پس از ازدواج نیز به این عادات غلط و حرکات نامعقول ادامه دهند، خود و دیگران را دچار خطر و بحران سازند.

چهارم : از جمله دلایل ارتباط دو جنس مخالف، وجود غریزه شهوت در آدمیان است. اما از تفاوت های انسان از حیوانات آن است که انسان علاوه بر غرایز، دارای عقل، اراده، انتخاب، ‌اختیار و... است و این قابلیت را دارد که غرایزش را تعدیل کند، کنترل نماید و جهت دهد. پس گر چه در حیطه هویت جنسی نیز ارتباط دختر و پسر مطلقا نفی نمی گردد، ولی به ارتباط بسیار محدود و حساب شده می رسیم که بهترین مجرای آن در جامعه ما، نهاد خانواده است که از مسیر ازدواج میسر می گردد. البته برای چنین اقدامی، دلایلی نیز وجود دارد. چنین ارتباطی نیاز بشری و غریزی و درونی است، شرط بقای نسل است، از نیازهای اساسی است .

عوامل زمینه ساز در ایجاد روابط نا سالم میان دختر و پسر

1- عوامل درونی و روانی2- عوامل اجتماعی: عوامل اجتماعی را به دلیل اهمیت خانواده به عنوان یک اجتماع کوچک و مهمترین اجتماع در رشد و تربیت افراد به دو بخش تقسیم می کنیم:               الف) عوامل خانوادگی       ب) سایر عوامل اجتماعی

 الف) عوامل خانوادگی: خانواده به عنوان اولین کانون رشد و تعالی جوانان در سعادت و شقاوت دختران و پسران نقش کلیدی دارد. اگر خانواده دارای شرایط و احوال خوبی باشد، در امر تعلیم و تربیت فرزند خود موفق خواهد بود. عواملی نظیر بیسوادی، نداشتن آگاهی کافی از روشهای تعلیم و تربیت و عدم ارتباط مناسب والدین با یکدیگر می تواند دلیلی برای بروز روابط ناسالم میان دختران و پسران باشد.

ب) سایر عوامل اجتماعی: علاوه بر عوامل خانوادگی تاثیرگذار بر روابط دختر و پسر، سایر عوامل اجتماعی نیز در سطحی فراتر بر روند رفتار و روابط آنان تاثیر می گذارد. بافت جامعه از لحاظ آداب و رسوم و عادات غالب مردم در قومیتهای مختلف و همچنین روابط مردم در طبقات مختلف جامعه، باعث ایجاد تفاوتها و چالشهای میان افراد شده و زمینه ایجاد روابط ناسالم را بوجود می آورد.

 قرآن مجید کتاب انسان سازی است اسلام نیز برای مسأله روابط دختر و پسر طرح ، ایده و الگو ارائه نموده و آن در سوره قصص یافت می شود و با تأمل در ابعاد موضوع می توان برای شرایط حاضر نکات اساسی در تعامل و ارتباط دختر و پسر آموخت 

در این داستانها بار هدایتی آنها مورد توجه است و باید غایات داستانها و جوهره آنها را یافت  و سرلوحه زندگی قرار داد .

دیدگاه اسلام

به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیکره جامعه انسانی به زندگی مشترک با یکدیگر نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا می کند و هر نوع رابطه (جنسی) که خارج از قانون ازدواج باشد، مشکلات متعددی را از لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد.

در جوامع غربی که پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می کند . به طوری که ارتباط آزاد دختران و پسران به شکل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست که ریشه های فساد اخلاقی شکل می گیرد و بنیاد اجتماعی جامعه بشری را متزلزل می کند.

اما اسلام چه حد و مرزی برای ارتباط بین زن و مرد قائل است؟

خداوند در قرآن ( سوره نور آیه 26) می فرماید: زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلید و زنان پاک برای مردان پاک هستند و مردان پاک برای زنان پاک . اینان از آنچه درباره ی ایشان می گویند برکنارند ، برای آنان آمرزش و روزی نیکو خواهد بود.

از دیدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صمیمی میان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعایت موازین اسلامی و حفظ حجاب ظاهری و درونی در عرصه های علمی و مشارکت های اجتماعی قابل قبول است. اما خارج از این چارچوب برای ایجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت یا دائم را توصیه می کند. از این رو در اسلام رابطه دوستی بین دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعایت ضوابط اسلامی منعی برای این ارتباط نیست و چه بسا اینگونه ارتباطات زمینه ساز دوستی های فکری ، معنوی و عقلی هم بشود.

اما وقتی جوانان تن به ازدواج دائم نمی دهند و جامعه قدرت پذیرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، برای پاسخ به نیاز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه باید کرد؟

خداوند در ( آیه های 30- 31- 33 سوره نور) در همین  باره می فرماید : به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنها پاکیزه تر است ، زیرا خدا به آنچه می کنند آگاه است و به زنان با ایمان بگو که دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که از آن پیداست

و در ادامه می فرماید : کسانی که وسیله ی زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی نیاز گرداند

اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشکل این است که ما در بسیاری از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم که این مورد موجب بسیاری از ناکامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی که اگر موازین الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحرانها نیستیم. یک جوان وقتی عدالت اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیّب خاطر می پسندد. این یک اصل رهایی بخش است که نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد کنیم. در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی کند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در یک کلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل دینی نداریم.  

پیامد 1  اگر آمار نمرات دانش آموزان را بررسی کنیم به این نکته می رسیم که افت تحصیلی در این چند ساله اخیر بسیار زیاد است که یکی از پیامد های دوست دختر و یا دوست پسر داشتن است

پیامد دوم ، همانطور که می دانیم دختران بسیار لطیف تر از پسران هستند . کشیده شدن این دوستی ها به درون مدارس راهنمای دخترانه ضربات جبران ناپذیری را به دانش آموزان دختر وارد می نماید و افسردگی دختران نوجوان را تشدید می کند. 

عمده راهکارهای جلوگیری از خطرات و آفات عبارتند از:

1-  رعایت بهداشت، نظافت و توجه به آرایش‌ها و پیرایش‌ها، خصوصا برای نسل جوان در اصل مطلوب و لازم است. دختر و پسر به جای اینکه خود را ارزان در معرض دید دیگران قرار دهند، می‌توانند با کسب توانایی‌های علمی، عقلی، روحی، قلبی و با ارائه آثار هنری، مقالات علمی، پیشرفت تحصیلی، تواناییهای رزمی و ... خود را مطرح نموده و با استحکام در جامعه ظاهر شوند. از راهکارهای آفت‌زدایی در تعامل بین دختر و پسر، توجه به نوع پوشش و آرایش و شیوه رفتار و مواجهه با دیگران است و سعی و تلاش بر اینکه خودشان را از طریق صحیح ثابت کنند و روابط سالم دو جنس را با حرکات غلط تخریب نکنند.

2- در ارتباطات سالم بین دختر و پسر که عمدتا مربوط به حیطه‌های هویت انسانی است، ضرورتی به ارتباط پنهانی و تنهایی نیست و برای پرهیز از آسیب‌ها، مناسب است که تعامل علمی، شغلی و ضروری دختر و پسر در انظار و محافل عمومی باشد. حتی ارتباطات در حوزه هویت جنسی که مقدمات ازدواج و زندگی مشترک باشد نیز باید با اطلاع خانواده‌ها و به صورت مشروع، صحیح و قانونی تعقیب شود.

2-  از آنجا که در فرهنگ ایرانی و در جامعه ما، دختر آسیب‌پذیرتر از پسر است، لذا عقل اقتضا می‌کند که دختران احتیاط‌ها و دقتهای بیشتری را در تعامل با مردان و جنس مخالف حتی در حوزه‌های هویت انسانی داشته باشند. از سوی دیگر اگر دختران در امور تخصصی، فنی، علمی و ... جنس خودشان را ترجیح دهند (مثلا در صورت وجود پزشک زن، به پزشک مرد مراجعه نکنند) به صورت عمیقی به تثبیت هویت جنسی زنان و تقویت حضور زنان در عرصه‌های مختلف کمک کرده‌اند.

3-  در مواردی که ارتباط لازم و ضروری است، باید دختر و پسر از شرم افراطی، هیجان‌زدگی، پرخاشگری و افراط در معاشرت بپرهیزند و با شناخت واقعی از جنس مخالف و نیز با کنترل خونسردی و صلابت شخصیت، برخورد مبتنی بر احترام و اخلاق را با مراعات حدود شرعی از خود بروز دهند. البته کسب این توانایی و بلوغ در معاشرت، با تذکر، آموزش و تمرین این قابلیت، روزافزون می شود.
5- اگر روابط دختر و پسر می‌تواند مطلوب یا نامطلوب باشد، در مقابل مشاهده روابط نامطلوب در روابط دختر و پسر، سکوت، انفعال، بی‌تفاوتی و یا همراهی، خطرناک و حتی فاجعه‌انگیز است. حال آنکه باید فعال و حساس بود و برای حفظ خود و سلامت روحی خویش، در مقابل روابط ناصحیح دو جنس از مجاری صحیح، عکس‌العمل مناسب نشان دهیم. چه بسا فردی با تذکری به راه درست بازگردد.

6- دوستی‌های عمیق بین دختر و پسر که به عشق منتهی و به ازدواج ختم می‌شوند، نمی‌توانند محصول روابط خیابانی و دوستی‌های اتوبوسی و دفعی بین دختر و پسر باشد. زیرا برای ازدواج و زندگی مشترک، شناختهای عمیق لازم است که با این دوستی‌های ناصحیح بدست نمی‌آید. از این رو از اینگونه روابط به شدت باید پرهیز کرد.

7- دختران و پسران جوان که می‌خواهند آگاهانه آینده زندگی خود را رقم بزنند و از سویی می‌خواهند منزوی و غیرفعال و غیراجتماعی نباشند، از هر گونه دام و خطر و آسیب بپرهیزند، چرا که بی‌دقتی در ارتباط با جنس مخالف ممکن است به تحصیل، موقعیت شغلی، آبروی فرد، موقعیت اجتماعی و خانوادگی آسیب وارد کند. از این رو بهتر است مجموعه ارتباطات دختران و پسران با دیگران، سطح‌بندی و دسته‌بندی شود که در یک تقسیم « دوگانه » به دو سطح قابل تقسیم است؛

اول، ارتباط با بستگان که خود دو سطح دارد:

الف) ارتباط با محارم ب) ارتباط با غیرمحارم

دوم، ارتباط با غیربستگان از جنس مخالف که خود حداقل دو سطح دارد:

الف) روابط ضروری (مثل روابط شغلی، اداری، تحصیلی و...)

ب) روابط غیرضروری (مثل روابط دختران و پسران در کوچه، محله، پارک، سینما و ...)

نکته مهم آن است که در تعیین حدود و شیوه تعامل بین دختر و پسر، باید به هر چهار سطح توجه داشته باشیم تا روابط صحیح از ناصحیح شناخته شوند. شاید بتوان ادعا نمود که بخشی از روابط نا مطلوب دختر و پسر در جامعه ما، به فقدان اطلاعات صحیح نسل جوان از میزان مجاز بودن یا نبودن، سطوح مختلف افرادی که درمقابل او هستند،‌عدم ارائه آموزش برای مواجهه با جنس مخالف و فقدان نهادهایی برای تربیت نمودن نسل جوان برای تعامل با دختران و یا پسران برمی‌گردد.

اگر پدر و مادر نوجوان همانند یک دوست مهربان و صمیمی،دوستانه و مشاورانه با جوان و نوجوانشان رفتار کنند و هرگز حریم دوستی، اعتماد متقابل و روابط صمیمی خارج نشوند می توانند به عنوان یک دوست صمیمی فرزندشان را از گزند آسیب های اجتماعی و روانی حفظ نمایند و دیگر در اجتماع ناهجناری و مشکلات حال حاضر را نخواهیم داشت.

طبق آماری که ما از پرسشنامه استخراج نمودیم  حدود 98% از جوانان لامردی این رابطه را قبول دارند و تمایل زیادی به جنس مخالف خود دارند.

حدود90% از شرکت کنندگان نیازهای درونی خودشان را بطور کامل نمی شناسند .

40% از شرکت کنندگان  در برقرای ارتباط هدف مشخصی  ندارند و حدود 35% از شرکت کنندگان هم برای ارضاء نیارهای جنسی خود با جنس مخالفشان ارتباط بر قرار می کنند.

8% برای شناخت بیشتر برای ازدواج ارتباط بر قرار می کنند.

17% هم برای سرگرمی دست به دوستی های این چنین می زنند.

تقریباً همه شرکت کنندگان نقش دوستان را در برقراری ارتباط مهم تر می دانستند 

حدود 90% از شرکت کنندگان هم بیشتر ترجیح می دادند که دوستی شان پنهان و از طریق اینترنت باشد و 6% هم به رابطه از طریق تلفن تمایل داشتند.

 

 

دوستی از دو جنس مخالف


آموزش ارتباط سالم با جنس مخالف در خانواده

دوستي از دوجنس مخالف :
ارتباط دختر و پسر و شرايط آن                                                                                    

يكي از نيازهاي اساسي زندگي انسان، تعامل و ارتباط با ديگران است. انسان در طول رشد خود، پيوسته براي بقا و پيشرفت خويش، محتاج ارتباط با ديگران است كه بين اين امر با سلامت رابطه اي نزديك وجود دارد. تمام انسان ها به دنبال يافتن كساني هستند كه با آن ها احساس خوش بختي كنند و از زندگي با آن ها لذت ببرند و در كنارشان منفعت بيشتري كسب كنند. در بين ارتباطات انساني، نياز به ارتباط با جنس مخالف هم در مقطعي از زندگي انسان مطرح مي شود و اين زماني است كه پسر و دختر تصميم مي گيرند تا همسر آينده را انتخاب كنند و در اين ارتباط مقطعي كه لازمه شناخت از همديگر است، اصولي مطرح هستند.
بايد توجه داشت كه نيروي پيوندجويي دو جنس مخالف، دل دادگي هاي پسرانه و دلبري هاي دخترانه و دل بستگي هاي طرفين، در قشر جوان وجود دارد. البته اين ارتباط ها و علاقه ها منشأ تشكيل خانواده و بقاي نسل و ادامه حيات مي گردند، ولي بايد در چارچوب اصولي اخلاقي و شرعي باشند.
گاهي اين علاقه ي دروني به جنس مخالف و نياز به ارتباط با او، از چارچوب هنجارهاي اجتماعي و ديني خارج مي شود و به سوي بي عفّتي و گناه كشيده مي شود كه اين امر بسيار ناشايست و غيراخلاقي است.
در اين مبحث، سعي خواهد شد تا چارچوب ارتباط با جنس مخالف، كه گاهي براي انتخاب همسر لازم است، طبق معيارهاي اسلامي و اخلاقي بيان گردد تا نوجوانان عزيز از شرايط آن مطّلع گردند

تعريف «دوستي دختر و پسر»
بر اساس قواعد كلي حاكم بر ارتباط ميان فردي، نمي توان هر ارتباطي را «دوستي دختر و پسر» ناميد، بلكه مي توان گفت: «دوستي دختر و پسر» يعني: ارتباطي كه بين دو جنس مخالف وجود دارد و در اين ارتباط، محبت، صميميت، عشق و علاقه ي قلبي ويژه وجود دارد و از اين رو، ارتباط دو كودك يا ارتباط تحصيلي يا ارتباط معلم با شاگرد و مانند آن، كه براي اهداف خاصي است، نمي تواند از مقوله دوستي دختر و پسر باشد.
انگيزه هاي برقراري ارتباط با جنس مخالف
1. وعده ازدواج: يكي از بهانه هاي ارتباط بين پسران و دختران وعده ازدواج از ناحيه پسر است و معمولا با اين وعده ها پسران با دختران ارتباط پيدا مي كنند. در حقيقت، دختر و پسر با طرح مسئله «ازدواج» با يكديگر رفاقت كرده، سعي مي كنند نيازهاي عاطفي همديگر را برآورده كنند، اما حقيقت امر اين است كه اين وعده ها در حدّ خيال بافي مي مانند و جامه عمل نمي پوشند; زيرا خانواده  چنين افرادي را در حدّ لازم پخته و شايسته براي ازدواج نمي يابند، طرح مسئله «ازدواج» از سوي پسر اگر هم صورت گيرد، با مخالفت خانواده اش روبه رو مي شود و حتي اگر پسر به خواستگاري دختر نيز برود، خانواده دختر چنين ازدواجي را نمي پسندند. بنابراين، وجود فكر ازدواج در بين دختران و پسران تنها نوعي ساز و كار دفاعي براي ايجاد رضايت خاطر و رهايي از اضطرابي است كه در نتيجه عملِ بر خلاف قواعد و هنجارهاي خانواده و جامعه صورت مي گيرد.
2
. انگيزه جنسي: از انگيزه هاي ديگر ارتباط دختر و پسر بهره بري جنسي است. اين پديده در ميان اقشاري از جامعه كه از لحاظ رشد فكري و فرهنگي در انحطاط شديدي به سر مي برند، بيشتر ديده مي شود. اين افراد براي ارضاي غرايز جنسي خود، همه ي ارزش هاي خانوادگي و فردي خود را قرباني مي كنند و دست به رفتاري مي زنند كه براي اغلب افراد جامعه، بسيار پست تلقّي مي شود.
چنانچه اين ارتباط هاي ناپسند منجر به رابطه ي جنسي بين دختر و پسر شوند مشكلات زيادي را براي دختر، كه قرباني اصلي اين رابطه است به دنبال مي آورد. اشتغال ذهني درباره ي اين موضوع كه مبادا اين ارتباط براي او در آينده مشكل ساز باشد، تعادل رواني او را به نحو چشم گيري بر هم مي زند و فشار رواني زيادي بر او تحميل مي كند.
چنين دختراني در ازدواج با مشكل روبه رو مي شوند و حاضر به ازدواج نيستند و زماني كه با فشار خانواده روبه رو مي شوند و تن به ازدواج مي دهند، هميشه نگران افشاي رابطه گذشته خود هستند و از اينكه همسرشان از رابطه مخفي آن ها در گذشته آگاه شود رنج مي برند.
3.
توهّم قدرت و جاذبه: يكي ديگر از انگيزه هاي دوستي با جنس مخالف اين است كه پسران داشتن دوست دختر را يك قدرت اجتماعي براي خود تصور مي كنند و دختران نيز داشتن يك دوست پسر را يك جاذبه فردي و اجتماعي براي خود به حساب مي آورند.
اما طول نمي كشد كه پي خواهند برد اين قدرت نمايي و جاذبه ارائه شده به قيمت از دست دادن بسياري از جاذبه ها و قدرت هاي اجتماعي و شخصيتي ديگر تمام شده، در نتيجه، دوستي ها به پايان مي رسند و حسرت از دست دادن شرافت و ارزشمندي خويش، دنيايي از تعارض را در درون دختر و پسر باقي مي گذارد.
4
. پناه جويي به يكديگر: دختران و پسراني كه مورد بي محبتي در خانواده قرار مي گيرند و از وضعيت رواني و اجتماعي خويش ناراضي هستند و در اين زمينه، خود را سرگردان و آشفته مي يابند، از طريق برقراري روابط پنهان با جنس مخالف، درصدد كسب رضايت و يا به عبارت ديگر، به دنبال يافتن شرايطي هستند كه براي آن ها اطمينان خاطر و رضايتمندي بيشتري فراهم كند و پناه گاهي براي جبران كمبود محبت خود فراهم سازند.

اما اطمينان خاطري كه دختران و پسران از طريق برقراري دوستي بين خود جستوجو مي كنند هيچ گاه حاصل نمي شود; زيرا اين روابط پنهاني و به دور از چشم خانواده صورت مي گيرد. به همين دليل، دختر و پسر بايد وقت و توان زيادي صرف كنند تا بتوانند زمينه اين رابطه را فراهم كنند و تحمل ترس و اضطراب مستمري كه دو طرف بايد تحمّل كنند تا اين روابط از چشم آشنايان پنهان بماند، رضايتمندي و آرامشي را كه به دنبال آن هستند خنثي خواهد كرد.

آثار رابطه با جنس مخالف
ارتباط با جنس مخالف، به خصوص اگر رابطه ای خارج از محدوده اخلاق و دستورات دینی باشد، آثار و تبعات زیان باری به دنبال دارد:
1
. از بین رفتن كرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوت ها: اگر انسان به غریزه جنسی به عنوان یك هدف و خارج از چهارچوب مقرّرات اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی بپردازد، هر عاملی كه بهتر و بیشتر به شهوت ها پاسخ دهد، جایز شمرده می شود و در این صورت، چشم چرانی، علاقه ی شهوانی به همجنس، خودارضایی، اعتیاد به عكس ها و فیلم های مبتذل و آزادی ارتباط دختران و پسران با یكدیگر پسندیده می نماید، حتی اگر با ضابطه های عقلی و دینی در ستیز باشند و به نابودی شرافت انسانی و جامعه بشری بینجامند!

با نگاهی به جوامع غربی پیامدهای منفی رابطه دختران و پسران را بر فرد و جامعه به خوبی درخواهیم یافت. در این جوامع، هدف انسان از زندگی و آینده روشن از میان رفته و افزایش روزافزون قتل و جنایت، اعتیاد، خودفروشی، آشفتگی روحی و روانی و دیگر آسیب های اخلاقی و انسانی، همه ناشی از غلبه ی شهوات و بی بند و باری بر عقل و ایمان است.

2. كاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب: برخی صاحب نظران غربی آزادی های جنسی را عامل آرامش روحی و زدودن عقده های درونی می دانند، ولی پس از اجرای فراگیر این راهكار در غرب، شاهد افزایش روزافزون آمار بیماری های روانی، خودكشی و جنایت های ناشی از ناكامی های جنسی می باشند.
روشن است كه گسترش محرّك های جنسی انسان را به رابطه گسترده با جنس مخالف می كشاند و هرگونه شكست در این راه، به آسیب بزرگ تری خواهد انجامید. این نوع رابطه هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای جنسی را به صورت آتشی شعله ور، عطشی روحی و خواست اشباع نشدنی درمی آورد. در نتیجه، با توجه به اینكه روح بشر فوق العاده تحریك پذیر است، اشتباه است كه گمان كنیم تحریك پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است. هیچ نوجوان پسری از تصاحب دختران و هیچ دختری از متوجه كردن پسران و در نهایت، هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود. تقاضای نامحدود، خواه و ناخواه، انجام ناشدنی است و همیشه همراه نوعی احساس محرومیت و دست نیافتن به آرزوهاست و به نوبه خود، منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد. البته همه این ها در صورتی است كه تقوا و ترس از خدا وجود نداشته باشد.
3
. پیدایش تنوّع خواهی و اثرگذاری آن بر انتخاب فرد در ازدواج: نوجوانان و جوانانی كه پیش از ازدواج، با جنس مخالف خود، رابطه برقرار می كنند، هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به همه با دید شك و تردید می نگرند. حتی پس از ازدواج نیز روحیه ی هوسبازانه و تنوّع طلبانه، روانشان را آزار می دهد و چه بسا به سوی منجلاب فساد كشیده شوند و راه بی بندباری را در پیش گیرند.4. آلوده شدن به معصیت: قرآن كریم و روایات معصومان(علیهم السلام)از ارتباط جنسی با دیگران و نگاه های شهوت آمیز برحذر داشته و وعده خسران و عذاب به مرتكبان چنین اعمالی داده است.
این آیه، به صراحت دستور داده است كه زن و مرد نامحرم به یكدیگر نگاه شهوت آلود نداشته باشند. به راستی، اگر به این آیه مباركه عمل شود و دختر و پسر نامحرم از ابتدا به یكدیگر توجه ننمایند و به هم نگاه هوس آلود نكنند، آیا دوستی ها و عشق های خیابانی به وجود می آیند؟
شرایط ارتباط با جنس مخالف :بر اساس بینش دینی و اسلامی هرگونه دوستی با جنس مخالف ممنوع و حرام است و عذاب اخروی در پی دارد، اما ارتباط عادی برای مصالح ویژه از قبیل مباحثات علمی، داد و ستد، رفت وآمدهای خانوادگی، استاد و شاگردی و مانند آن، كه لازمه زندگی اجتماعی هستند و منافع مادی و معنوی بر آن ها مرتب هستند، اشكال ندارد، ولی این ارتباطات هم شرایط و قوانینی دارند كه به بعضی از آن ها اشاره می شود:
1
. رعایت حیای فردی و عفّت جمعی: ارتباط با جنس مخالف، كه در شرایط خاصی اتفاق می افتد، نه تنها مجوّز پرده دری و از بین بردن عفت نیست، بلكه از ابتدا برای حفظ حریم عفت و حیا تأسیس شده و به خاطر مصالح مهم اجتماعی وضع شده است; یعنی فلسفه ی وجودی این ارتباط، حفظ عفّت عمومی و تحكیم حیای فردی و كسب كمالات از طریق مقابل است. از این رو، ممكن نیست فلسفه وجودی آن را زیر پا نهاد. حتی برای زن و شوهر هم، كه از ارتباط دوستی بی حد و مرز برخوردارند، این آزادی در رفتار دوستانه وجود ندارد و همه باید حیای عمومی و حریم اخلاقی جامعه را حفظ كنند .
2. رعایت دستورات دینی در ارتباطات: خواستگار در مراحل خواستگاری می تواند در قالب دستورات شرع با فرد موردنظر خود ارتباط داشته باشد، اما حتماً باید با رعایت دستورات دینی انجام گیرد تا ـ خدای ناكرده ـ به گناه منجر نشود. باید ارتباط آنان در فضایی جوانمردانه انجام شود; زیرا اگر مراعات مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط وجود نداشته باشد، آرام آرام این ارتباط به طرف ناهنجاری اخلاقی كشیده شده، رابطه ناسالم می گردد و در این صورت، به ضرر هر دو تمام می شود .
3
. هدفدار بودن: بسیاری از ارتباطات دختران و پسران نوجوان هدف جدّی و ارزشمند نداشته، صرفاً لذت جویی لحظه ای می باشد كه این لذت جویی ها اگر در چارچوب دستورات دینی ـ یعنی، پس از جاری شدن عقد ازدواج ـ نباشند، جایز نیستند. از این رو، این ارتباطات، كه صرفاً جنبه تفریحی دارند و منفعتی مشروع از آن ها به هیچ كدام از دختر و پسر نمی رسد مذموم است. از این رو، برای جلوگیری از هدر رفتن سن نوجوانی و سنین نشاط و بالندگی لازم است تا در ارتباطات اهدافی دنبال شود و از این فرصت برای بهره برداری علمی، اخلاقی، آموزشی و هنری استفاده گردد.
نتیجه اینكه در دستورات دینی و تربیتی اسلام، توجه ویژه ای به دوستی و ارتباط شده و معیارهایی كه برای انتخاب دوست بیان شده، همه در جهت تربیت و تكامل انسان ها بوده و سعی شده است ترقّی و بالندگی اخلاقی، علمی و معنوی در آن ها مورد توجه باشد و حتی در ارتباط با جنس مخالف هم دستورات و رهنمودهایی ارائه شده كه با كمال طلبی انسان ها سازگاری دارد و خط مشی طوری ترسیم شده است كه انسان ها را از انحراف و كج اندیشی بازداشته، به خالق یكتا نزدیك سازد و سعادت دنیوی و اخروی آنان را در پی داشته باشد.
علل و عوامل گوناگونی در بروز رفتارهای نادرست در روابط دختران و پسران نقش دارند که می‌توان به‌طور کلی این عوامل را به سه دسته زیر تقسیم کرد:
1
- نوجوان و افکار غیرواقعی او
2- خانواده و شیوه‌های برخورد آنان با نوجوان
3- شیوه‌های برخورد جامعه با نوجوان
1- نوجوان و افکار او :انسان در زندگی خویش پیوسته تجربیات تازه‌ای کسب و شناخت‌های نادرست خویش را تصحیح می‌کند. سنین میانسالی و پس از آن، به انسان این امکان را می‌دهد که به  واقعیات ذهنی خویش واقف شود و بپذیرد که آنچه را او می‌‌داند و می‌شناسد، تمامی واقعیت نیست. به این لحاظ است که انسان در میانسالی، اساسا با احتیاط سخن می‌گوید و با احتیاط عمل می‌کند.
در سنین نوجوانی ما شاهد شکل دیگری از این مسئله هستیم. نوجوان به دلیل غلبه «خودمحوری شناختی» بر ذهنش، نمی‌تواند به آسانی در خصوص وجود یا فقدان شاخه های دیگری از واقعیت و با احتمال خطا  بودن اندیشه خود، فکر کند. به سخنی دیگر نوجوان به آسانی نمی‌تواند از ذهن خویش خارج شود و ذهن دیگران را نیز در نظر بگیرد. به همین لحاظ است که در مورد اندیشه و باور خود مطلق عمل می‌کند و باور خود را تقریبا به‌طور مطلق، درست می‌پندارد. همین مسئله باعث می‌شود که کمتر به عواقب عمل خویش و وقایعی که ممکن است در آینده، به وقوع بپیوندند، بیندیشد.  به همین دلیل باید به لحاظ تربیتی مراقبت بیشتری نسبت به افکار و اندیشه‌های نوجوان اعمال کرد.

یکی از منابع بسیار مهم در تغذیه فکری نوجوانان، وجود افکار رایج  بین آنان است. افکاری که معمولا در گفتگوهای خصوصی و گاه به صورت حرف‌ها و مسائل پیش پا افتاده، ولی در عین حال قطعی، بین نوجوان رد و بدل می‌شود. این افکار معمولا به اطلاع مربیان، پدران و مادران نمی‌رسد. به این لحاظ برای آنان «نامرئی» است. این افکار درس‌های نامرئی است که به شکل غیررسمی بین نوجوانان رد و بدل می‌شود و از طریق گفت و شنودهای مکرر، آنها را می‌آموزند و ماحصل آنها را به صورت راهنمای عمل، مورد استفاده قرار می‌دهند.
دست ‌اندرکاران تعلیم و تربیت باید به اهمیت محتوای دروس نامریی و نیز نحوه شکل‌گیری و انتقال آنها در بین نوجوانان و میزان تضاد آنها با آموزش‌ها و دروس رسمی و مرئی واقف باشند. باید پیوسته بدانند دروس نامرئی در مدرسه‌ای به نوجوانان منتقل می‌شود که دیوار و کلاس بخصوصی ندارد. یعنی مدرسه هم نامرئی است.
شاید ارائه مثال‌هایی در این زمینه، بتواند در انتقال دقیق‌تر مطلب ما را یاری کند.  نوجوان دختری ممکن است در جمع دوستانش بشنود که کسی می‌گوید: «فلانی خیلی بی‌عرضه است، جرئت نمی‌کنه از یه پسر یه نامه قبول کنه» این جمله‌ها به سادگی و به آسانی بین نوجوانان رد و بدل می‌شود و بدون هیچ‌گونه استدلالی به دیگران منتقل می‌شود. که ملاک با عرضه بودن و یا ملاک بالا پریدن این است که دوست پسر و یا دوست دختر داشته باشی.

«دروس نامرئی» ضرورتا محتوایی منفی ندارد. چه بسا عناصری مثبت و سازنده نیز در مدرسه نامرئی به نوجوانان منتقل شود. انتقال ارزش‌هایی در زمینه با غیرت بودن، خوش خلق بودن، شجاع بودن و بسیاری ارزش‌های دیگر در لابلای دروس نامرئی منتقل می‌شود.در مورد روابط دختران و پسران نیز باورها و عقایدی وجود دارد که در مدرسه نامرئی منتقل می‌شود و چارچوب عمل نوجوانان را می‌سازد. و با تاسف باید بگوییم که اکثر باورهای نوجوانان در مورد جنس مخالف و وظیفه‌ای که در قبال آن دارند، از طریق مدرسه نامرئی به آنان منتقل می‌شود.

مسائل و مطالب مربوط به مدرسه نامریی بسیار است، لکن بهتر است در اینجا تنها به برخی از مواد آن، که مربوط به روابط نامطلوب دختران و پسران است، اشاره کنیم. یکی از دروس نامرئی در میان برخی از نوجوانان «داشتن احساس مسئولیت برای پیدا کردن دوست دختر و یا پسر، برای یکدیگر است». نوجوانان برای پیدا کردن دوست از جنس مخالف برای دوستانشان، احساس مسئولیت می‌کنند. همان گونه که برخی از بزرگسالان نیز برای یافتن همسر برای دختران و پسرانی که به سن ازدواج رسیده‌اند، احساس مسئولیت کرده و اقدام به معرفی افرادی برای صحبت کردن می‌کنند.مشابه همین رفتار در میان برخی از نوجوانان نیز دیده می‌شود.
یکی دیگر از عوامل مخفی در میان نوجوانان که تآثیر بسزایی در ایجاد روابط نامطلوب بین آنان دارد، پدیده‌ای است که می‌توانیم آن را «همدردی با عاشق» بنامیم. وقتی نوجوان در بین دوستان نزدیک خود اظهار می‌کند که من کسی را دوست دارم، گویی نوعی هم حسی و همدردی از آنان برمی‌انگیزد. دوستان نزدیک نوجوان‌ گاه براساس همین هم حسی و همدردی است که سعی می‌کنند. تسهیلاتی برای برقراری ارتباط بین آن دو فراهم کنند.
در این چرخه، آنان را به طرف بروز رفتارهایی سوق می‌دهد که گاه به لحاظ اجتماعی و اخلاقی نا‌پسند است. در چنین وضعیتی باید بگوییم علاقه‌مندی نوجوان به فردی خاص کاملا جنبه فرعی پیدا می‌کند، آنچه در اصل باعث می‌شود او دست به رفتارهایی همچون، نامه‌نگاری و یا ملاقات بزند، تعامل متقابل او با دوستانش است. به عبارت دقیقتر در چنین مواردی این احساس فردی نوجوان نسبت به فردی  از جنس مخالف نیست، که او را به نامه‌نگاری و یا ملاقات می‌کشاند، بلکه این تعامل متقابل دوستان اوست که وی را مستعد انجام چنین کارهایی می‌کند.
مهمترین عامل در رفتار درست یا نادرست در برخورد دو جنس، خانواده است. خانواده نقش تعیین کننده در این زمینه دارد. پدر و مادر از بدو تولد فرزندشان باید در اندیشه شکل‌دهی رفتار اجتماعی او باشند. باید در این فکر باشند که نوزاد امروزشان، بسرعت رشد خواهد کرد و به عنوان کودک و نوجوان و جوان و سرانجام بزرگسال، وارد اجتماع خواهد شد. باید از همان ابتدا در اندیشه فردای او باشیم و او را برای زمان خود آماده کنیم. مسامحه در این زمینه و تکرار این باور که کودک خود بزرگ می‌شود و خود بسیاری از مسائل زندگی را خواهد آموخت، مشکلاتی برای خانواده و جامعه ایجاد خواهد کرد که جبران آنها به سادگی امکان‌پذیر نیست.
یکی از مهمترین موادی که در زمینه «تربیت‌اجتماعی» می‌باید در نظر داشته باشیم آماده ساختن فرزندمان برای رودرو شدن با جنس مخالف است. باید او را برای این رودرویی و برخورد اجتماعی، آماده کنیم. نه می‌توانیم فرزندانمان را به گونه‌ای تربیت کنیم که از هر فردی از جنس مخالف بگریزد و خود را در تاریکترین نقطه خانه مخفی کند و نه اینکه می‌توانیم آنرا به حال خود رها کرده و منتظر پیشامد روزگار بنشینیم، بلکه باید از سال‌های اولیه زندگی فرزندمان تصویر و تصور روشنی از نحوه برخورد با جنس مخالف را برایشان ترسیم کنیم.


واقعیت های دوستی دختر و پسر


متاسـفانه قریب به اتفاق دخترا و پسرای این دوره زمونه خواسته یا ناخواسته به روابط غیر اخلاقی دوستی روی می آورند و از عواقب جبران ناپذیری که در کمین آنها نشسته بی خبرند و علت روی آوردن اونا هم به اینگونه روابط در بین آنها متفاوت هست.

 

دسته اول این دوستیها که قربانیان اونا، اکثر دخترای جوان هستن، اینطور بوجود میاد که این دخترا با وعده ی ازدواج از سوی پسرا مواجه میشن و پسرا هم ازدواج را بهانه قرار میدهن و دخترا بدون اطلاع خانواده ها و نیز قبل از مرحله ی شناخت پسرا از طریق محک زدن اونا، با اونا وارد روابط دوستی میشن و دوستی رو به خیال خودشون مقدمه ازدواج میدونن.

من در اینجا با دلایل عقلی و منطقی و واقعیات موجود در جامعه ثابت می کنم که این دوستیها نه تنها مقدمه ازدواج و خوشبختی دخترا رو فراهم نمی کنه بلکه مقدمه ای برای نابودی زندگی خودشون می باشد.

پسرایی که هنوز رنگ تفنگ را ندیده و سرد و گرم زندگی را نچکیده و از نظر مسئولیت پذیری برای ازدواج آماده نیستن و در این گیرو دار بیکاری شغلی هم با اون مدرک ناقص بدرد نخورشون برای خودشون دست و پا نکرده و پول جیبی اشونو هنوز بابای بازنشسته میده، با چرب زبانی و دروغ، نـاز دخـترا رو میکشن و خودشونو شـاهزاده با اسب سفید معرفی میکنن و براشون جملات عاشقانه زمزمه می کنن.

 

کلمات زیباست ترکیب چند کلمه زیبا جمله ای زیبا تری را درست میکنه و در پشت جلد دوستی این پسرا این عبارات نوشته شده اند مثل:


<< تو بهترین هدیه ای هستی که خدا در مسیر من قرار داده

تو اولین و آخرین عشق منی

من به درگاه خدا روزی هزار بار شکر میکنم که با تو آشنا شدم

نمی دونم نظر دیگران چیه ولی هر آنچه من از زیبایی توقع دارم در وجود تو هست

وقتی با تو هستم تمام غم های عالم رو فراموش میکنم

من بدون وجود تو احساس پوچی میکنم فقط درکنار تو احساس آرامش میکنم. >>


تمام جملاتی که گفتم کلماتی هستند که مطمئنا بعضی از عاشق پیشه ها و یا حتی شماها اونا رو شنیده باشید و یا بکار برده باشید

هر چند پسرای زرنگی را هم دیده ام که چون دخترای زرنگ به واهی بودن این جملات پسرا پی برده ان بدنبال کشف جملات جدیدی افتاده ان و یکی از پسرای دانشجو به من می گفت که جمله جدیدی را کشف کرده است و موقعی که اونو که به یه دختر گفته بلاخره تونسته اونو بقول خودش خر کنه و اون جمله اش این بود :

<< درست است که در این شهر قریب چند سال از بهترین عمر جوانی ام را برای گرفتن مدرک هدر دادم ولی خوشحالم که درعوض با تو آشنا شدم و خداوند شما رو به من هدیه داد. >>

ولی آیا این جملاتی که پشت جلدند، در داخل کتاب قلبشون هم یادی از اونها شده و یا با گفتن این کلمات می خواهند قلب طرف رو تسخیر کنند تا بهتر از جسمش استفاده کنند؟؟

اینها رو نگفتم که بگم اگه کسی این جملات رو بگه دروغ میگه و نیرنگه ، گفتم که اگه چنین چیزهایی رو شنیدین به منطق و قلبتون رجوع کنین و ببینین که آیا در داخل جلد دوستی شون هم چنین چیزی هست، یا فقط پیش پرداخت یه هوس خامه.  چون کسی که می گوید برای تو می میرد دروغ میگوید!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند.

بیچاره دختر که نمیدونه هدف واقعی اون پسرا اصلا خوشبخت کردن اونا نیست بلکه فقط لذت بردن از دخترا از طریق وعده های دروغین تا موقع فراهم شدن لذت جنسی دائمی شون هست که اون موقع هم معلوم نیست کدوم دختر بیگناهی رو در دام شهوت خود گرفتار خواهد کرد و تا اون موقع هم معلوم نیست به چندین دختر وعده های دروغین ازدواج میده تا لذت جنسی خودشو تامین بکنه. دخترای بخت برگشته هم که به هر پسر شرافتمندی که از طریق خانواده از اونا خواستگاری کرده به بهانه های مختلف جواب رد میده و به بخت خودش لگد مال میزنه و دلخوشی خودشو به رویاهای آن شاهزاده می سپاره که بلاخره با آن اسب سفید شاخدارش خواهد آمد و او را سوار بر آن کرده و به شهر افسانه ای ملکه ها خواهد برد تا اون دختر در اونجا ملکه ی زیباییها بشه، معلوم نیست تا کی؟؟

دخترا هم که از این رفتار احساساتی شون دست بر نمیدارن و با آنکه چندین بار فریب خورده ان، میگن که این یکی دیگه با دیگر پسرا فرق میکنه و دیگه صداقت اون براشون ثابت شده و پسره رو هم بخیال خودشون شوهر آیندشون میدونن.

حالا که پسر اعتماد دختر را جلب کرده و برایش کادوی والنتایین خریده و موبایلشو هم شارژ کرده و وعده جشن تولد را در کافی شاپ برج سفید داده و برای ماه عسل هم قول جزایر قناری را داده و با زرنگی هم به دخترا قبولانده ان که اونو را زن آیندشون میدونن و بعنوان شریک زندگی دوستشون دارن، زمینه را برای اصل کاری مهیا می بینه و بهش میگه که ما که حالا قلبا باهم زن و شوهر هستیم برای چه تا فراهم شدن زمینه ازدواج، خودمونو از لذت جنسی محروم کنیم و از همین حالا بدون فوت وقت رابطه جنسی خودمونو شروع کنیم ضمن اینکه از بابت سالم موندن بکارتت هم مطمئن باشن و ازاله اونو هم برای جزایر قناری نگه می داریم.

من به اینجور دخترای بیچاره که از روی سادگی شون باورشون شده اینجور پسرا، اونو را زن خودشون میدونن میخوام بگم که:

میگن خیانت وقتی شروع میشه که اعتماد کنی و این اعتماد در این دنیای پر از مکر و حیله چه جوری برای دخترا بدست اومده. پسرا بازیگرای ماهری هستن صدتا دوست دختر دارن و به همشون هم میگن که تو رو میگیرم. غافل از اینکه اون دخترا ساده و بیچاره هستن. دخترا با اینکه قلب صافی هم دارن هیج وقت به همسرشون خیانت نمی کنن مگر آنکه بیمار اون کار باشن ولی پسرا اکثرا تنوع طلب هستن.

متاسفانه بعضی از دخترا در دوستی با پسرا این اشتباه بزرگ را می کنن و برای اینکه رضایت پسرا رو جلب کنن، تقاضای رابطه ی جنسی اونا را قبول می کنن که مثلا اون پسر را از دست ندن. غافل از اینکه پسرا هیچ وقت با کسی که قبلا با اونا دوست بودن و یا رابطه جنسی داشتن عمرا ازدواج نمی کنن و موقع ازدواج خودشون هم دنبال دختری میگردن که قبلا با کسی دوست نشده باشه و شما هم با این کارتون نه تنها خودتونو به پسره ارزان فروختید بلکه پسره با دیدن این رفتارتون شما را فردی هرزه میدونه، آیا شماها اینو نشنیده بودین. چون پسرا این کار دخترا را به حساب سست بودنشون میذارن و میگن که اگه یکی دیگه هم، همچنین تقاضایی ازشون بکنه احتمال داره به اونم OK  بگه.

اینجور دخترا لحظه ای تصور کنن که اگه با اون پسرا رابطه جنسی داشتن  و بعد بفهمن که اونو را بازی میدادن و زن و شوهری در کار نیست، آن موقع چی میشه. میدونن در این وسط فقط اونا هستن که نابود میشن و به پسرا هم هیچ چیزیشون نمیشه و شاید هم این ماجرا رو با افتخار به دوستانشون تعریف کنن آیا ماجراهای این چنینی رو نشنیده و یا فیلم اونا رو ندیده ان.

اینجور دخترا برای این اشتباه بزرگشون باید هزینه های گزافی را  بپردازن که شاید به قیمت جانشان تمام شود. اولین هزینه آنها از دست دادن نجابتشون هست چرا که در کشورهای سنتی از جمله ایران، ابهت، پاکی، وفاداری دخترا و همه چیزشون نجابتشون هست و اگه دختری اونو از دست بده باید یه عمر پشیمانی، بدبختی و فلاکت بکشه و آیا میدونن که این حفظ نجابت هم فقط در حفظ بکارت نیست و این ساده لوحانه است که دخترا فکر میکنن که در دوران مجردیشون هر کاری می تونن بکنن و بعد برای همسر آیندشون حفظ نجابت را فقط در حفظ بکارت تعریف کنن.

برای پسرا عزیزترین شخص شون همسرشونه و اگه پسری بخواد با عزیزترین شخصش چنین کاری بکنه، بدونین که همه ی گفته های اون دروغه و اون دختر فریب خورده هم همسر اون پسر نخواهد بود.

دخترا، آیا خبر دارین بعضی از این دوست پسرای شما که اونو رو شوهر آیندتون میدونین بعد از رفتن با شما به پارک ، کافی نت، کافی شاپ، مسافرتهای دانشجویی و همسفر بودن با شما چه حرفهای خصوصی از شما به دوستانشان میگن و میگن که چه حالی کردیم جای شما خالی، آیا اینا وفاداریه که شما به امید همسر آینده بودنش با اونا دوست شدید.

 

اینجور پسرا میگن که؛ یه دوست دختر مثل یه آدامسه به خاطر اینکه:

1.داشتن یك بسته آدامس همیشه بهتر از داشتن فقط یك آدامسه !

2.فراموش نكنین كه پایان هر آدامسی سطل آشغاله پس برای هیچ آدامسی قیمت زیادی پرداخت نكنین !

3.هیچوقت آدمس نیم خردیه كسی رو به دهن نزارید !

4.جویدن طولانی هر آدامسی به جز بیمزّه شدنش حاصلی نداره !

5.حسرت آدامسی كه دور انداختید رو نخورید چون آدامسهای خوشمزه تر همیشه پیدا میشن !

6.ازدواج مثل قورت دادن آدمس هست. هیچ احمقی آدمسش رو قورت نمیده!

 

یه حرف معروف دیگه ای هم هست که میگن:

دختری صادقانه از دوست پسرش می پرسه که آیا بعد از ازدواج هم منو اینقدر دوست خواهی داشت، پسره هم میگه اگه شوهرت گیر، نده آره.

واقعا چه دوست پسرای وفاداری!! آخه اینجور پسرا اگه قصد ازدواج داشتن بجای دوستی پنهان خواستگاریشونو با خانواده دختر مطرح می کردن و با اونایی هم که دوست میشن فکر ازدواجو نمی کنن چون همانطوریکه گفتم مطمئنن فکر میکنن این دختر که حاضر به دوستی با ایشون شده (هر چند به نیت ازدواج ) اعتباری واسه ی یه عمر زندگی کردن نداره و میگن کسی که حاضر به دوستی بشه زن زندگی نمیشه و موقع ازدواج خودشون هم دختر بیچاره رو چند ماه تحقیق میکنن که قبلا دوست پسر نداشته باشه و به اون دختر هم بعد ازدواج خیانت خواهد کرد، چونکه قبلش پیش زمینشو داشته ان و زندگی دو نفره واسه ی اینا بی معنیه.

اینا پسرایی هستن که با روش ساده دوستی نمیشه شناخت چرا که رفتار اونا موقع دوستی با دخترا، همانند رفتارشون تو میهمانیه که در چنین مواقعی ذات و شخصیت اصلی شونو بروز نمیدن و شناخت اونا با این روش غیر ممکن هست.

روش صحیح شناخت دختر و پسر از همدیگه برای ازدواج اینه که روابط اونا با اطلاع قبلی خانواده ها محترمانه باشه و شناخت اونا هم از طریق محک زدن همدیگه و فارغ از مسائل احساسی باشه و قبل از ازدواج هم، روابط اونا وارد فاز احساسی نشه و هدف از ایجاد چنین روابطی هم غیر از ازدواج نمیتونه توجیه پذیر باشه.

<< مرد خوب و زن خوب یک دوست از جنس مخالف لازم دارد و آن کسی نیست بجز همسرش >>.

 

دسته دوم این دوستیها هم به این شکله که دخترایی هم هستن که میدونن قصد پسرا برای ازدواج با اونا نیست و پسرا هم علنا به طرف مقابلشون میگن که قصدشون از این دوستی، به اصطلاح برای شناخت و ازدواج با اونا در آینده نیست و به اون هم دلخوش نباشن و فقط برای خوشگذرانی دوران مجردی شون باهم دوست و شریک جنسی هستن و تا موقعی هم که مجرد هستن از همدیگه لذت ببرن و از تنهایی دوران مجردی هم دربیان، باز حاضر به دوستی با اینجور پسرا برای به اصطلاح تخلیه احساسات و ارضای غیر اخلاقی جنسی خودشون هستن و در دوران مجردی شون فکر می کنن که هر کاری که غریزه شون بخواد میتونن بکنن و میگن که شوهر آینده شون از کجا خواهد دونست که اونا در گذشته روابط جنسی با پسرا داشتن و به شوهرشون قبلا خیانت کرده ان و تا موقعی هم که یکی رو به تور بیندازن از لذت جنس مخالف بی نصیب نمانند، ضمن اینکه مخارج خوشگذرانی شونو هم با تن  فروشی در بیارن و به اصطلاح با یه تیر دو نشان بزنن و میگن که بعد از ازدواج دیگه اینجور روابط را کنار خواهن گذاشت.

ولی نمی دونن که حتی اگه خودشون هم نخوان رابطه جنسی را بعد از ازدواج ادامه بدن دوست پسراشون از این روابط دوستی و  رابطه جنسی، بعد از ازدواج اونا هم به این سادگی نخواهند گذشت و اتفاقا میگن که موانع هم از بین برداشته شده و وقت برداشت محصول نقشه های شوم گذشته شون هست چرا که پسرا خیلی زرنگ هستن و بیشتر برای بعد از متاهل شدن دختر برنامه ریزی میکنن و در دوران دوستی با دختر از اونا عکس یا فیلم دارن و یا حداقل صدای اونا رو با موبایل ضبط کرده ان و حتی نرم افزارهایی وجود داره که صداها رو بدون فشردن کلیدی بصورت اتوماتیک ضبط میکنه، چرا که در این دوستی ها دخترا حتی اگه با پسرا تماس بدنی هم نداشته باشن و یا باهم در جایی هم نباشند لااقل تماس تلفنی باهم داشته ان زیرا دوستی بدون تماس تلفنی غیر ممکن هست و پسرا این مدارک را برای روز بعد ازدواج دخترا و برای اخاذی جنسی از اونا نگه می دارن و در وقت مناسب با تماس با دخترا اونا رو تهدید می کنن که اگه با اونا رابطه جنسی برقرار نکنه عکس یا فیلم و یا صدای ضبط شده اونا رو به همسرش پست خواهد کرد که فاش شدن آنهم عواقب وحشتناکی حداقل طلاق را برای دختر در پی خواهد داشت و باعث خواهد شد زندگی مشترک او نابود بشه و در بین فامیل آبروش از بین بره و بلاخره بخاطر اسم گذاشتن بر روی آن که باعث خواهد شد تا آخر عمر هیچ مردی بخاطر سابقه خیانتش به همسر قبلیش برای ازدواج مجدد با اون به سراغش نره چون اونا هم احتمال خیانت مجدد اونو به شوهر آیندشون میدن و اینجاست که دخترا برای فرار از عواقب فاش شدن روابط دوران مجردی شون هم شده بر خلاف میلش به رابطه جنسی با دوست پسر قبلی اش تن در خواهند داد و خیانت آن دخترا مجددا در دوران متاهلی رقم خواهد خورد و فاش شدن این خیانت مجدد دیگه خودکشی دخترا را در پی خواهد داشت.

دخترایی که از پسرا انتظار وفاداری دارن آیا خودشون به همسر آیندشون وفادار مانده اند که چنین توقعی از پسرا دارند؟ و پسرایی که میگند عاشق همسر آیندشون هستند و از اون طرف هم رابطه غیر اخلاقی با دخترا دارن پس چرا با این رابطه غیر اخلاقی شون به همسر آیندشون یعنی به همون عزیزترین شخص شون بدترین خیانت را می کنند؟ آیا اینها تناقض در گفتار و عمل نیست؟ آیا می توان گفت که اگر واقعا عاشق همسر آیندشون بودن دیگر رابطه غیر اخلاقی هم با دخترا نداشتند.     

 

دسته سوم این دوستیها هم اینطوری شکل میگیره که در بین دخترا هم کسانی هستن كه از سادگی و پاكی بعضی از پسرا سوء استفاده می كنن و اونا رو در دام عشق پوشالی خودشون گرفتار می كنن و هر روز به بهانه های مختلف از جمله سالگرد تولد خود، جشن تولد فلان دوستم که لازمه شرکت دراونا هم خریدن کادو از طرف دوست پسرشون هست و نیز خرید لوازم آرایشی بهداشتی، خوشگذرانی تو کافی شاپ و همچنین موارد دیگه که رایجترین اون وادار کردن غیر مستقیم دوست پسراشون برای خرید کارت شارژ موبایل هست و پسر هم که برای ارتباط تلفنی مجبوره کارت شارژ بخره، شروع به خالی کردن جیب پسرا رو میکنن و این جیب خالی کردن پسرا هم بدون هزینه نیست و باید در عوض نیازهای جنسی پسر را برآورده کنه که اونم به قیمت از دست دادن نجابتشون تمام میشه و دخترا هم ضمن درآوردن خرج خوشگذرانی شون از پسرا هم لذت می برن. من یادمه که یه بار رفته بودم به یکی از مراکز فروش سیم کارت ایرانسل که یه پسری با دوست دخترش به اونجا اومد و از فروشنده درخواست یه سیم کارت اعتباری برای دوست دخترش کرد و در پایان خرید و امضای سند، فروشنده به اونا گفت که ایرانسل برای خریدارنش یه سیم کارت هدیه می فرسته، منم گفتم آقای فروشنده خوب شما هم یه هدیه به اینا بدین و روشم بنویسین << پیوندتان با ایرانسل مبارک >> و دیگه حالا زمانی شده که سیم کارت ایرانسل هست که جای عقد را گرفته و مراکز فروش ایرانسل هم نقش دفترخانه عقد را می کنن. در آخر هم اینجور دخترا زندگی این پسرا رو به تباهی می كشن و پسرا هم در این میان متحمل ضربه هایی جبران ناپذیری میشن.

 

دسته چهارم این دوستیها هم اینه که اندک پسرایی هم هستن که با جسارت و محبت، عشق پاک شونو با واقیعتهای زندگی نشون میدن و عمرشونو به پای معشوقشون میریزن. چون پسرا اگه کسی رو واقعا دوست داشته باشن با اون دوست نمیشن، سعی میکنن با اون که دوستشون دارن ازدواج کنن. و در مقابل اونا هم دخترا با دیدن یه پسر خوش تیپ تر از اون، شیفته دیگری میشن و به اون پسر عاشق پشت می کنن و به سراغ اون یکی دیگه میرن و به وفاداری اینجور دخترا هم نمیشه اعتماد کرد و یا اینکه در دوستی با پسری که اون پسر قصد شناخت اونو برای ازدواج داره، رفتاری همانند رفتار میهمانی از خودشون بروز میدن که در چنین روش شناخت دختر برای ازدواج از طریق دوستی هم، نمیشه ذات و شخصیت اصلی دخترا رو شناخت و بیشتر فیلم بازی می کنن.

 

دسته پنجم این دوستیها هم به این صورت که دخترا و پسرا رابطه دوستی شونو با جنس مخالف به رابطه دوستی با دو همجنس تشبیه می کنن و میگن که ما اصلا احساس نمی کنیم که با جنس مخالف دوست هستیم ما یک دوست اجتماعی هستیم. ما هم میدونیم که طبق خلقت هر جنسی برای جنس مخالفش انرژی جاذبه تولید میکنه نه به همجنس خودش و این دو دختر و پسر هم اگر همنام و همجنس شده ان، پس چرا بر خلاف طبیعت همدیگه رو دفع نمی کنن و برعکس هم همدیگه رو جذب می کنن؟؟ آیا قانون خلقت عوض شده که ما خبر نداریم؟؟ پس هر عقل سالمی میگه که این برخلاف طبیعت هست و حرف اینا ادعای کذبی بیش نیست و اینا فقط خودشونو گول میزنن چون روابط دختر و پسر قبل از ازدواج بیشتر به بازی موش و گربه شبیه هست تا دوستی اونا.

 

دسته ششم این دوستیها اینه که دخترا و پسرا برای کسب تجربه و مهارت در زندگی باهم دوست میشن ولی نمیدونن که همیشه اولین تجربه ها هستند که به یاد می مانند و تجربه های به یاد ماندنی را هم با فرد بیگانه تجربه می کنن نه با بهترین یارشون.

 

دسته هفتم این دوستیها هم اینه که دخترای پدر پولداری هم هستن که به پول هم احتیاجی ندارن و گرفتن اونو نوعی توهین به خودشون و حق الزحمه تن فروشی میدونن و فقط به دنبال خوشگذرانی خودشون هستن و از طرف مقابل فقط لذت جنسی میخوان. خوب اونا هم با کسانی ازدواج می کنن که به اصطلاح خودشون مثل اونا روشن فکر هستن و رابطه جنسی قبل از ازدواج را برای دختر و پسر آزاد میدونن. البته مسلم است که اینجور دخترای پدر پولدار، فقط با هنر پیشه ها ی معروف، خوانندگان موسیقی و فوتبالیستها، آنهم در ویلاهای شخصی و پارتی ها باهم می پرند و اونا هم اینگونه لقمه های بزرگی رو برای لذت جنسی شکار میکنن و میگن که شاید در وسط راه پسره را خر کردیم و باهم ازدواج کردیم.

 

دسته هشتم این دوستیها هم اینه که، خواننده ها و هنر پیشه های دختر و پسر و زنان و مردان معروفی هستن که به علت داشتن محبوبیت اجتماعی و گاها بین المللی قبل از ازدواج بخاطر ترس از آبرو ریزی فقط با افراد کاملا خصوصی خودشونو ارضاء میکنن و چون برای زنان معروف هم بعلت زشت شمرده شدن چنین روابطی در عرف جامعه، محدودیتهای زیادی هست، به خاطر ترس از لو رفتن شون بیشتر به همجنس بازی روی میاورن و به همین علت هست که در بین زنان برجسته همجنس بازی بیشتر از سایر اقشار جامعه دیده میشه.

 

و بلاخره دسته نهم این دوستیها هم اینه که، پسرایی هستن که هیچ چیز بغیر از ارضای جنسی و خوشگذرانی براشون مهم نیست و اصلا خودشونو در قید و بند تشکیل خانواده نمی دونن و هر روز با یکی هستن و تا آخر عمر هم تنوع طلب باقی می مونن که البته اینها هم مشتریان زن خاص خودشونو دارن و هیچ وقت هم سیر هم نمیشن مگر در زیر خروارها خاک.

 

باید بگم که اون چیزی از یاد این دختران و پسران داری دوست جنس مخالف فراموش شده جایگاه تعهد و وفادری به همسر آینده شون در دوران مجردی شون هست و اینو بدانند که اگر میخواهن همسر آینده شون هم به اونا تعهد داشته باشه و برای اونا وفادار بمونه، باید خودشون هم متقابلا به اونا وفادار بمونن. اینطوری نیست که ما در مجردی هر کاری که خواستیم بر طبق غریزه مون عمل کنیم بعد انتظار داشته باشیم که در زندگی مشترکمان یک قدیسه نصیب ما بشه.

معمولا دخترا و پسرای این دوره زمونه موقع ازدواجشون میگن که دیگر هیچ دختر و پسر سالمی تو جامعه پیدا نمیشه تا با اونا ازدواج کنیم، خوب باید هم پیدا نشه. شما تصور کنین که اگر هر پسری تو عمرش فقط با یک دختر دوست بشه دیگه به تعداد تمام پسران بی وفا، دختران بی وفا خواهیم داشت و دیگر دختر و یا پسر سالمی نخواهند ماند تا ما به سراغ اون برویم. در واقع ما جوانان این خودمون هستیم که این وضعیت را بوجود آورده ایم و اون موقعی که با یه جنس مخالف دوست می شدیم باید فکر انو می کردیم که ممکن هست یه فرد دیگه هم با شریک زندگی آیندمون دوست شده و انو مورد استفاده خودش قرار داده و ما بیخودی در شب زفاف با دیدن چند قطره خون جاسازی شده و فتح پرده دوخته شده، خودمونو قهرمان دوران مجردی ندونیم و سر خودمون کلاه نذاریم چون این نتیجه همان اعمال زشت خودمون هست که در دوران مجردی مرتکب شدیم و اگر آن موقعی که با دختر مردم حال می کردیم، به عمق زشتی کارمون پی می بردیم، دیگر هیچ وقت با یه نامحرم دوست نمی شدیم تا یه فرد بیگانه هم با شریک زندگی آیندمون اینطوری حال کنه.

حتی اگر کسی به قول خودش زرنگی کرده باشه و با داشتن دوست جنس مخالف تو دوران مجردیش، پسر یا دختر پاکی رو تور کنه اینو بدونه که بعدا گند اونم درخواهد اومد و موقعی که همسرش اون روابط غیر اخلاقی اونو تو دوران مجردیش بفهمه و ببینه که سرش کلاه رفته و مزد پاک موندنش وصلت با یه خیانتکار بوده، یه بلایی به سر همسرش میاره که بیا و ببین و معمولا مردها مزد خیانت زناشونو با طلاق می دهن که این هم موجب از هم پاشیدن زندگی آن دختر خیانتکار میشه و همچنین آبرویی تو فامیل براش نمیمونه و در خواستگاری های آینده هم بعلت بد نامی و سابقه خیانت هیچکس سراغش نخواهد رفت. اگر مرد به زنش خیانت کرده باشه که زنها هم نقطه ضعف مردا رو می دونن و از طریق همبستر شدن با مردان دیگه به اون متقابلا خیانت می کنن تا غیرت مرد را جریحه دار کنن. شاید بعضی ها بگن که ما بعد از متاهلی این روابط را ترک خواهیم کرد ولی گفتم که اگه خود دخترا هم بخوان ترک کنند هم دوست پسر دوران مجردیش از اون دست بر نخواهد کشید و با استفاده از مدارک نگه داشته شده از دوران مجردیش اونو مجبور به ایجاد رابطه خواهد و در برای پسرا هم همان دوست دختر قبلیش که پسر به اون وعده ازدواج داده بوده ولی پسر به اون خیانت کرده و اونو نابود کرده، بخاطر انتقام جویی از پسر، روابط جنسی که اون پسر با وعده ازدواج به اون باهش داشته و بعد بهش خیانت کرده و اونو ول کرده را به همسرش خواهد گفت تا بدون شوهرش قبلا چه کارایی کرده و عواقب فاش شدن خیانت گذشته مرد به همسر را هم توضیح دادیم که حداقل اون خیانت متقابل زن به شوهرش هست. به بهر حال دخترا و پسرای خیانتکار هیچ جای فراری از اعمال زشت گذشته شان نخواهند داشت.

بعضی از پسرا و دخترا هم هستن که اصل تعهد و وفاداری تو دوران مجردی را به آیندشون زیر سوال میبرن و میگن که ما که درعقد کسی نیستم برای چه به کسی که بهش تعهدی نداریم وفادار بمونم و اصلا مجبور نیستیم برای همسری که نداریم تعهد داشته باشیم و تعهد به همسر بعد از عقد شروع میشه؟؟

من میخوام به اینگونه افرادی که سطحی فکر می کنن، بگم که خوب با کسی که در آینده با اون ازدواج خواهید کرد اونم میتونه تو دوران مجردیش هر کاری بر طبق غریزه اش بکنه و بگه که من از کجا میدونستم که همسر شما خواهم شد. آیا تحملشو دارین؟ یا اگه پدر عروس تو جلسه خواستگاری همین سوال از شما بکنه آیا شما میتونین بگین که من که قبلا تعهدی به دختر شما نداشتم و تعهد من به دختر شما بعد از عقد شروع خواهد شد؟؟ پس استدلال اینگونه افراد کاملا سطحی واشتباه هست و تعهد حتی برای قبل از ازدواج هم لام هست و فقط بعد ازعقد شروع نمیشه.

عده ای از دخترا وپسرا هم میگن که هر نوع رابطه دوستی و جنسی مون به خودمون مربوطه و ربطی به همسر آیندمون نداره.

در جواب اینا هم باید بگم که اگه کارشون ربطی به همسر آیندشون نداره آیا می تونن جزئیات رابطه دوستی و جنسی شونو که تو دوران قبل از ازدواج داشتن به اونا بگن برای چه میترسین مگه نمیگین که ربطی به اونا نداره و طبق همین اصل خودتون اگه همسر آیندتون هم از روابط دوستی و جنسی اش با دیگران به شما بگه پس شما حق ندارین اعتراض کنین چون ربطی به شما نداره. آیا این استدلال خودتونو بازم قبول دارین؟

علاوه بر اون بدونین که یادمون باشه هیچ کس به تنهایی انسان کاملی نیست و ما با پیوند با جنس مخالف هستیم  که به تکامل می رسیم پس رفتار ما بغیر از خودمون به نیمه مکملمون هم مربوط میشه و باید قبل از یافتن نیمه گمشده مون هم امانتدار خوبی برای اون باشیم تا اون نیمه ما هم امانتدار خوبی برای ما باشه.

عده ای هم پا فراتر نهاده ان و ادای افرادی که خودشونو روشن فکر میدونن، در میارن و میگن که گذشته رابطه جنسی همسرشون براشون مهم نیست و براشون این مهم که بعد از ازدواج مال اونا باشه.

منم میگم که گفتن این جمله خیلی راحت هست ولی اینو بدونین که همه ما حتی کسانی که الان میگن براشون مهم نیست قطعا خیلی خیلی براشون مهم خواهد بود روزی این موضوع رو بفهمن و به یقین برسن که همچین چیزی بوده و این حساسیت در مورد خانمها بسیار بیشتره.

میخوام بگم حتی خانمهای محترمی که دارن میگن براشون مهم نیست و حاضرند با همچین شخصی ازدواج کنن زمانی که متوجه همچین موضوعی بشن رفتارشون تغییر خواهد کرد و تا مرد خانواده کمی دیر به منزل برسه سریع اولین چیزی که به ذهنشون میرسه خیانته.

اونایی که میگن گذشته ها ربطی به آینده نداره، باید بگم این گذشته ها هم زمانی برای خود آینده بود و این آینده هم زمانی گذشته خواهد شد و در واقع آینده، ادامه گذشته هست.

عزیزان این زندگیها پایدار نیست، خودتونو گول نزنید. حتی در آمریکا که پرچمدار سکس در جهان و آزادی جنسی در دنیاست این مساله موضوع مهمیه و خانواده های اصیل آمریکایی ( دقت کنید منظورم مهاجران نیست ) به این مطلب دقت زیادی دارند و نهایتا با همون دختری ازدواج می کنن که قبل از ازدواج باهاش دوست بودن.

خودم بعنوان یه آذری میگم که من قطعا با دختری که گذشته من براش اهمیتی نداره و میگه که براش مهم نیست که قبلا من احیانا رابطه جنسی داشتم یا نه، هیچ وقت ازدواج نخواهم کرد حتی اگه اون دختر خودش اصلا دوست پسر نداشته باشه، به این دلیل که اینو برگرفته از اصالت و روشنفکریش نمی دونم بلکه اینو به حساب بی بند و باری جنسی اون فرد میزارم که ارزشی برای ریاضت اخلاقی و سختیهایی که بخاطر تنهایی کشیدم و وفاداری که براش انجام دادم، قائل نیست.

جالب اینجاست که پسرایی که خودشون دوست پسر دارن فکر میکنن که فقط اونا هستن که به جنس مخالف علاقه دارن و اگه یک پسر دیگه با خواهر و یا دختر آیندشون دوست بشه به اصطلاح غیرتی میشن و می خوان که پسره رو بکشن ولی خودش نمیگه که آخه خودش هم با یه دختر بیگانه ای که دوست شده، اونم پدر و برادر داره و یه بار هم که شده خودشو جای برادر و پدر اون دختر بذاره تا بدونه که همه غیرت دارن و همه تعصب خواهر و دختر شونو دارن و تنها شما غیرتی تشریف ندارین و تنها شما ناموس ندارین و تنها خواهر و دختر شما نیستن که انسانن. یا اینکه اگه بدونه خواهر یا دختر آیندش با یه پسری دوست هستش اونا رو میکشه و میگه که آبروی ما رو بردین مثل اینکه خانواده دختری که باهاش دوست هستش آبرو ندارن و فقط خانواده اینا آبرومند هستش و به اصطلاح تافته جدا بافته هستن و یا اینکه به خواهر و یا دخترش میگه که نمی تونی غریزه ات کنترل کنی مثل اینکه ایشان آدم با اخلاقی تشریف دارن و خودشونو پیشگام کنترل غریزه می دونن.

من که تو جمعی، دوستی با جنس مخالفو رد می کردم، یه پسری بهم گفت که دیگه زمانه عوض شده و همه دوست جنس مخالف دارن و شما اشتباهی فکر می کنین و دوست جنس مخالف لازمه زندگی امروزی هست و ما همانطوریکه در زندگی به دوست جنس موافق لازم داریم به دوست جنس مخالف هم بعنوان دوست اجتماعی لازم داریم و شما از زمانه جا موندید و متمدانه فکر نمی کنین. من هم بهش گفتم که برای اینکه از جهالت در بیاییم و به قول شما متمدن بشیم، خوشحال میشم که این افتخار را از خانواده خودتان به بنده بدین تا ما هم به داشتن چنین برادر دوست دختری بخود ببالیم.

بعضی از پسرا هم برای توجیه اعمال خلاف اخلاقشون این استدلال را مطرح میکنن که آش داده را میخورن و اگر کسی کارت دعوت برام نفرسته سراغش نمیرم. من به اینها میگم که اگر کسی هم گفت خودت را به چاه بیندازید باز خواسته اونو اجابت می کنین. شما چطور اجابت خواسته اون دختر منحرف را با اصل تعهد و وفاداری به همسر آینده در دوران مجردی توجیه می کنین. اگر در مراسم خواستگاری پدر عروس همین سوال را از شما بکنه شما هم خواهید گفت که آش داده را میخورن شما که میگید این یه حقه پس چرا جرات گفتن اونو به پدر عروس ندارین مگر حق راست نیست. خوب اگر نامزد شما هم تو دوران مجردی اش دعوت رابطه جنسی پسری را اجابت کنه، انم طبق گفته شما میتونه بگه که آش داده از طرف پسره را میخورن آیا تحملشو دارین و یا اینکه خدای نکرده خواهر و یا دختر شما را توی خونه پسری بگیرن و اون پسر هم طبق گفته شما بگه که آش داده را میخورن آیا برای شما قابل قبول هست.

متاسفانه حالا جوری شده که اگه کسی دوست جنس مخالف نداشته باشه بیشتر تعجب آوره تا اونایی که دوست جنس مخالف دارن.

نمی دونم شماها از گند کاریهای بعضی از پسرا و دخترای این دوره زمونه خبر دارین یا نه که با عرض معذرت چه کارایی که نمی کنن و چه خیانتها که نمی شود. حتی بهترین اونا همانطوریکه گفتم، وفاداری و تعهد به همسر آینده رو مثل غربیها بعد از ازدواج میدونن، میدونین که اینم یعنی چی؟ من ندیدم پسری رو که از طرف خانواده زیاده تامین مالی بشه اما دست از پا خطا نکنه، در مورد پسرایی که خونه تنها داشته باشن ولی توش....... ، یا ماشین داشته باشن ولی دختر سوار نکنن و......

در کل باید بگم که در روابط دوستی دختر و پسر در هر سطحی که باشه، دخترا بصورت مستقیم ضرر میکنن و پسرا هم بصورت غیر مستقیم و علت اینکه پسرا بیشتر به سراغ روابط دوستی میرن اینه که چون ضررش به اونا بصورت غیر مستقیم هست، ازش غافلن و به این علت پسرا بیشتر از دخترا به همسر آیندشون خیانت می کنند چون لااقل در بین دختران هنوز هم کسانی پیدا می شوند که از این کار حیا دارن و بخاطر شرم از تقدیم جسم شان به پسرا دنبال کار خلاف نمی روند ولی پسرا برای انجام این کار زشتشون شرم ندارند و در بعضی موارد برای اون افتخار هم می کنند.

دخترا و پسرا، آخه ما چرا کاری کنیم که بخاطر دوستی بیخودی مون با دیگری، یکی دیگه هم با همسر آیندمون دوست بشه و اونو مورد استفاده خود قرار بده که در آن صورت همه ی ما ضرر خواهیم کرد. به نظر بنده همانطوری که گفتم اگه پسرا هم مطمئن شن که در روابط دوستی دختر و پسر، در هر سطحی که باشه پسرا هم بصورت غیر مستقیم ضرر میکنن( ضرر غیر مستقیم برای پسرا اینه که پسرایی که با دخترا دوست میشن حتما یکی دیگه هم با ناموس آینده ی اونا دوست خواهد شد) و دخترا هم اینو بدونن که اونا هم بدتر از پسرا و بصورت مستقیم ضرر میکنن( ضرر مستقیم برای دخترا هم این می تونه باشه که، با این کارشون عفتشونو از دست میدن، علاوه بر اینکه حتما دختر دیگه ای هم با شوهر آینده ی شون دوست هستش) و همچنین اگه ما خودمونو متعلق به همسر آینده مون بدونیم، با این دلایل منطقی اگه هر جوان عاقلی که به خوشبختی خودش فکر کنه می تونه خودشو از آلودگیها دور نگه داره و به همسر آیندش وفادار بمونه و لذت عشق پاکو بچشه.

در ضمن اینو هم در مورد دختر و پسرایی که دوست پسر یا دوست دختر داشتنو افتخار میدونن و به همجنسهای خودشون دوست پسر یا دوست دختر خودشونو پز میدن باید بگم که این نه تنها افتخار نیست بلکه با این کارشون به عشق شون و به شریک زندگی آیندشون خیانت می کنن. یعنی بدترین خیانت به عزیزترین شخص خود و آن کسی نیست بجز همسر آینده شون.

 

حرف آخر این که مقصر اصلی که باعث میشه دخترا در زندگی خیانت ببینن، خود دخترا هستن زیرا تا دخترا خودشون به پسرا OK  ندهند و اپن نگردند حتی پسرای هوسران هم به اونا جرات چپ نگاه کردن نخواهن داشت و به همسر آیندشون هم که دخترا هستن خیانت نخواهند کرد و اونا هیچ غلطی نمیتونن بکنن مگر اینکه خود دخترا با اپن گشتن شون چراغ سبز نشان بدن و اگر میخواهید اوج این فساد اینگونه دخترا را ببینید یه سری به سالن انتظار فرودگاهای کشور بزنید تا پسرای متعهد مانده ای که بخاطر عشق به همسر آیندشون به اونا وفادار مانده ان و جور تنهایی را بخاطر پاک موندن کشیده ان تا خودشونو سالم تحویل همسرشون بدن، حاصل وفادار ماندشون به همسر آیندشونو ببینن و بر سرنوشتی که در انتظار خودشون هست، گریه کنن و در نهایت اینجور پسرا فکر می کنن که برای آسوده زیستن در این دنیایی که بر پاشنه فساد می چرخد، مجرد ماندن بهتر از ازدواج کردن هست زیرا در آنصورت دیگر کسی را ندارن که بهشون خیانت کنه.


دوستی های دختر و پسر در نوجوانی


دوستی های دختر و پسر درنوجوانی 


در چند دهه اخیر به خصوص در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روابط میان دختران و پسران جوان و نوجوان در کشور ما همواره به صورت یک مسئله و معضل اجتماعی مطرح بوده است.


دوستی دختر و پسر

تصور نوجوانان در مورد جنس مخالف و نیز طرز تلقی آنان در این مورد خاص، مسائلی را به وجود می آورد گویا اینکه برخی از پسران، داشتن دوست دختر را نوعی توفیق و قدرت اجتماعی تلقی می کنند. از این رو برای نشان دادن قدرت خویش سعی می کنند به نحوی با دختری رابطه برقرار سازند. دختران نیز داشتن رابطه با پسران را نوعی جاذبه به شمار می آورند. در عین حال اغلب دختران قصدشان از ایجاد رابطه با پسران، ازدواج است. برای اکثر قریب به اتفاق دختران، دوستی و رابطه با یک پسر به هیچ رو یک دوستی معمولی نیست، بلکه این دوستی و رابطه در تصور و ذهن آنان، همان چیزی است که قطعاً منجر به ازدواج خواهد شد. این تصور نادرست نوجوانان و نیز واقعیت های گوناگون موجود در جامعه، سبب شده است که نوجوانان و جوانانی که به طریق غیرمشروع و غیرمتعارف با فردی از جنس مخالف، رابطه دوستانه برقرار می کنند، آسیب ببینند. تقریباً تمامی پسران به دوست دختران خود وعده ازدواج می دهند و تمامی دختران نیز تخیل ازدواج با دوست پسر را در ذهن می پرورانند. از آن جا که ماهیت اصلی این تخیلات، رهایی از اضطراب و تعارض عمل نوجوان و جوان، با قواعد و هنجارهای مورد پذیرش جامعه است، لذا در اغلب موارد این گونه دوستی ها به ازدواج ختم نمی شود و چون به لحاظ اجتماعی این دوستی ها، ناپختگی نیز به شمار می آید، وجود این فکر می خواهد به دختران و پسران آرامش بدهد تا آن ها تصور نکنند که برخلاف قوانین و هنجارهای جامعه رفتار می کنند. بسیاری مواقع این دوستی ها پس از مدتی قطع می شود. علّت این قطع شدن هم این است که هر چند این دوستی ها کارکردهایی را در پس دارد ولی معمولاً حفظ آن ها به دشواری و سختی صورت می گیرد.

سؤالی که به ذهن می آید این است که چه عواملی موجب می شود که دختر و پسر از هم تقاضای دوستی کنند؟

در این مطلب 3 عامل مهم ذکر خواهد شد که هرکدام به ترتیب از عوامل مهم به شمار می روند که عبارتنداز:

خانواده و شیوه های برخورد با نوجوان

خانواده نقش تعیین کننده در این زمینه دارد. یکی از مهم ترین مواردی که در زمینه تربیت اجتماعی می باید در نظر داشته باشیم، آماده ساختن فرزندمان برای رو در رو شدن با جنس مخالف است. امروزه بسیارند خانواده¬هایی که عمری با دیانت و پاکی زیسته اند، لکن به دلیل بی توجهی در تربیت اجتماعی و جنس فرزندان خود، به دلیل رفتار و معروفیت قبیح فرزندانشان، توان آنکه به آسانی از خانه قدم بیرون بگذارند را ندارند.

عدم آموزش حدود شرعی در مورد محرم و نامحرم و حلال و حرام

خانواده ها معمولاً در این زمینه برنامه منظمی ندارند. بسیاری از خانواده ها اختلاط بین بعضی اعضای فامیل را که با یکدیگر نامحرم هستند، مجاز می دانند. آموزش این حدود و مراعات آن ها نه تنها نشانه عقب ماندگی و یا محدودسازی فرزندان نیست، بلکه خود نشانگر دقت و توجّه یک خانواده به حدود رفتار اجتماعی است. هر قدر فرهنگ یک خانواده بالاتر باشد، به جزئیات و دقایق زندگی و از آن جمله دقایق در مورد روابط اجتماعی با دیگران توجه بیشتری می کند.

سخت گیری در مورد ازدواج

امروزه افکار گوناگونی ذهن های پدران و مادران را در مورد ازدواج احاطه و مخدوش کرده که این افکار در عمل موانع زیادی در مورد ازدواج ایجاد می کند. برخی از این افکار ریشه در فرهنگ آن خانواده دارد. از جمله افکاری که ما شاهد آن هستیم، اصرار پدر و مادر برای ازدواج دختر و یا پسر با فرد به خصوصی است. این عامل است که جوان به سراغ ازدواج نرود و خود را با دوستی های زودگذر جوانی سرگرم کند و وقتی چشم باز می کند، می بیند که سن جوانی پایین یافته و قدم به سن میانسالی گذاشته است. پس چه خوب است که هم پدر و مادر و هم دختر و پسر سخت گیری های خود را پایین آورده تا جامعه با وجود این جوانان در هر حال پاک و دور از هر آلودگی باشد.

بنابراین بحث بر سر ارتباط بین دختر و پسر در جامعه ما یک بحث ضروری برای حفظ جامعه است که لازم است این مطلب از زوایای گوناگون مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.


زن نیازمند


لوئیز رفدفن، زنی بود با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی غم آلود وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواربار به او بدهد.
به نرمی گفت: شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.
جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند.
زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت:  آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را پرداخت می کنم.
جان گفت نسیه نمیدهم. 
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و به گفت و گوی بین آنها گوش می کرد، به مغازه دار گفت: ببین این خانم چه میخواهد، من پرداخت می کنم.
خواربار فروش گفت : لازم نیست خودم میدهم، لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت: اینجاست.
صاحب مغازه گفت: لیستت را بگذار روی ترازو و به اندازه وزنش هر چه میخواهی ببر!
لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در آورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ترازو پایین رفت!
خواربار فروش باورش نمی شد. لوئیز از سر رضایت خندید.
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی دیگر ترازو کرد و کفه ی ترازو برابر نشد! آنقدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.
در این وقت، خواروبار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است!
کاغذ لیست خرید نبود! دعای زن بود که نوشته بود:

ای خدای عزیزم! تو از نیاز من با خبری، آن را برآورده کن.



قصه ی دلتنگی


   
پسرک رو به مزار دختر ایستاد، برایش از دلتنگیش گفت، از آغوشی که این روزها خیلی هوایش را کرده...
از شوخی های دلنشینش، از چشمان مهربانش، از حرف های نگفته اش، از یک دنیا بغضش... برایش کادو گرفته بود آمده بود تا لبخندش را ببیند!  
هق هق گریه هایش به آسمان بلند شده بود...
پسر: 
برات… کادو… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یه بغض طولانی آوردم…! 
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
اینجا کنار خانه ی ابدیت می نشینم و فاتحه میخوانم…
نه  اشک و فاتحه... اشک و فاتحه و دلتنگی
امان… دنیای من! تو خیلی وقته که…
آرام بخواب فرشته کوچ کرده ی من…
دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!
نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..!
بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
اما… تـو آرام بخواب…

یک داستان واقعی(مادر)

   

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ،اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

 خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه؟

 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا   از اونجا دور شدم

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره

فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟

اون هیچ جوابی نداد....

 حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

 از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم

تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

 سرش داد زدم  ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

 ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .

همسایه ها گفتن که اون مرده

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم

اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت سنگاپور  اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

 ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی

به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری با یک چشم بزرگ میشی

بنابراین چشم خودم رو به تو دادم

برای من افتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه



داستان مرد فقیر


            



در یکی از شب های سرد زمستان، یک نفر با مرد فقیری برخورد کرد، مرد فقیر به سوی او دست دراز کردو صدقه خواست.
ولی آن شخص بعد از کمی جستجو در جیب هایش پولی نیافت.
فقیر همچنان خیره به او بود و انتظار می کشید و خوشحال از اینکه قرار است به او کمک شود.
آن شخص ناراحت و پریشان شد از اینکه پولی نیافته تا به او کمک کند،
در همین حال دستان سرما زده مرد فقیر را گرفت و رو به او گفت: " برادر عزیزم پولی ندارم که به تو کمک کنم، مرا ببخش "
فقیر در حالی که به او خیره شده بود، بغض کرد و گفت:
" تو بزرگترین هدیه را به من داده ای، تو مرا برادر خطاب کردی و این از همه چیز برای من با ارزشتر است "

معجزه عشق

سالها پیش در كشور آلمان زن و شوهری زندگی می كردند که آنها صاحب فرزندی نمی شدند. یك روز كه برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ببر كوچكی در جنگل نظر آنها را به خود جلب كرد.
مرد معتقد بود که نباید به آن بچه ببر نزدیك شد، نظر او این بود که ببر مادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر دارد. پس اگر احساس خطر می كرد به هر دوی آنها حمله می كرد و صدمه می زد. اما زن انگار هیچ یك از جملات همسرش را نمی شنید. خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش كشید و سپس دست همسرش را گرفت و گفت :
عجله كن! ما باید همین الآن سوار اتومبیل مان شویم و از اینجا برویم.
آنها به آپارتمان خود بازگشتند و به این ترتیب ببر كوچك عضوی از اعضای این خانواده ی كوچك شد و آن دو با یك دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می كردند.
سالها از پی هم گذشت و ببر كوچك در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود كه با آن خانواده بسیار مانوس بود.
در گذر ایام مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهی پس از این اتفاق دعوتنامه ی كاری برای یك ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.
زن با همه دلبستگی بی اندازه ای كه به ببری داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگی اش دور شود.
پس تصمیم گرفت، ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد. در این مورد با مسئولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزینه های شش ماهه، ببر را با یك دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و كارتی از مسئولان باغ وحش دریافت كرد تا هر زمان كه مایل بود بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.
دوری از ببر برایش بسیار دشوار بود. روزهای آخر قبل از مسافرت مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها كنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد. سرانجام زمان سفر فرا رسید و زن با یك دنیا غم دوری، با ببرش وداع كرد.
بعد از شش ماه كه ماموریت به پایان رسید وقتی زن بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند، در حالی كه از شوق دیدن ببرش فریاد می زد:
عزیزم من بر گشتم، این شش ماه دلم برایت یك ذره شده بود، چقدر دوریت سخت بود، اما حالا من برگشتم، و در حین ابراز این جملات مهر آمیز به سرعت در قفس را گشود، آغوشش را باز كرد و ببر را با یك دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش كشید.
ناگهان صدای فریادهای نگهبان قفس فضا را پر كرد:
"نه بیا بیرون، بیا بیرون! این ببر تو نیست. ببر تو بعد از اینكه اینجا رو ترك كردی بعد ازشش روز از غصه دق كرد و مرد. این یك ببر وحشی گرسنه است."
اما دیگر برای هر تذكری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی میان آغوش پر محبت زن مثل یك بچه گربه رام و آرام بود!
اگر چه ببر مفهوم كلمات مهر آمیزی را كه زن به زبان آلمانی ادا كرده بود را نمی فهمید اما محبت و عشق چیزی نبود كه برای دركش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد. چرا كه عشق آنقدر عمیق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی كه از تفاوت نوع و جنس فراتر رود.

***

از محبت خارها، گل می شود                  وز محبت سرکه ها، مل می شود.
از محبت تلخ ها، شیرین شود                   وز محبت مسها، زرین شود. 
از محبت دار، تختی می شود                   وز محبت بار، بختی می شود.
از محبت نار، نوری می شود                   وز محبت دیو، حوری می شود.
از محبت سنگ، روغن می شود                بی محبت موم، آهن می شود.
از محبت نیش، نوشی می شود                  وز محبت شیر، موشی می شود.
از محبت مرده، زنده می شود                   وز محبت شاه،بنده می شود...



یک دست صدا ندارد


              


روزی پسر کوچولویی می خواست یک سنگ بزرگ را جابه جا کند; اما هرچه می کوشید حتی نمی توانست کوچک ترین حرکتی هم به آن بدهد.
پدرش که از کنارش می گذشت، لحظه ای به تماشای تقلای بی حاصل او ایستاد. سپس رو به او کرد و گفت: « ببین پسرم، از همه توان خود استفاده می کنی یا نه؟»
پسرک با اوقات تلخی گفت:« آره پدر، استفاده می کنم.»
پدر آرام و خونسرد گفت:« نه، استفاده نمی کنی. تو هنوز از من نخواسته ای که کمکت کنم.»

.........................

پدر جزئی از وجود ما انسان هاست و تجلی دهنده قدرت و عظمت خداوند مهربان در زمین است.
پدر مخلوقیست که هر  جا تو را در حال زمین خوردن ببیند، حاضر است از خود بگذرد، تا تو در مقابلش همیشه سربلند باشی.

سادگی در عشق


 

به سادگی کلماتت نگاه نکن! زیبایی سخن، تنها اغراق در توصیف نیست
بنگر، وقتی که می گویی " دوستت دارم " چه کرده ای!؟ زمان و زمین را با دو کلمه به شوق در آورده ای.
گاهی ساده گفتن هم هنر میخواهد، کار هر کس نیست، ساده دلربایی کردن، ساده نگاه کردنو عاشقی کردن.
 خدا می داند ساده گفتن به تمام دنیا می ارزد وقتی عشق از کلماتت جاری باشد. 
  مست می شود هرکس، وقتی تو ساده او را با عشق صدا می زنی و جرعه ای او را مهمان دوستت دارم ها می کنی. 
می بینی، ساده گفتن هم هنر می خواهد. چه زیباست و چه عاشقانست وقتی کلماتت لبریز از میِ عشق باشد.
پس عشقتت را ساده بیان کن، برای کسی که معنای دوست داشتن را بداند و لیاقت آن را داشته باشد.
  
اگر باور داری، پس از این لحظه زندگی را داشته باش.




قدرشناسی



ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺮﺍﻓﻌﻪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ .
 ﭘﺲ ﺍﺯ ﻃﯽ ﺭﺍﻩ ﻃﻮﻻﻧﯽ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﮐﯿﮏ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺮﺩ.
 ﺍﻣﺎ ﺟﯿﺐ ﺩﺧﺘﺮ خالیﻭ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ سکه ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ.
ﺻﺎﺣﺐ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﮐﯿﮑﻬﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺍﺯ ﻭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ، ﺍﻣﺎ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ.
 ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻋﯿﺐ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮐﯿﮏ ﻭ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ. ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﭙﺎﺳﮕﺬﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﮐﯿﮏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﯼ ﮐﯿﮏ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﯿﺪ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﯿﮏ ﺩﺍﺩﯾﺪ.
 ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ  ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺮﺩ.
ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ؟ ﻓﮑﺮ ﺑﮑﻨﯽ، ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﮐﯿﮏ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ، ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ. ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ دﻋﻮﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺪﺗﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮد، ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﮐﯿﮏ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻭﯾﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪ، ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺭب خانه ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﯽ ﺩﺭﻧﮓ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻋﺠﻠﻪ ﮐﻦ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ، ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺮ ﮐﻨﯽ، ﻏﺬﺍ ﺳﺮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻊ، ﺍﺷﮑﻬﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ.
 ﺁﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﺑﻌﻀﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ، ﻣﺎ ﺍﺯ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ...!

سه دختر ایرانی پولدار


سه دختر موفق ایرانی که خیلی معروف و پولدارند (عکس)

ثریا دارابی، پریسا تبریز و رکسانا ورزا سه نفری هستند که با اینکه به سن ۳۰ سال نرسیده‌اند توانسته‌‌اند کارهای مهمی را انجام دهند.به گزارش پارس ناز ثریا دارابی که اکنون ۲۹ ساله است در دنیای اینترنت چهره‌ای شناخته شده به حساب می‌آید. آخرین ابتکار او سایتی به نام Zady است که هنوز فعالیتش را شروع نکرده ولی درآمدی ۳/۱ میلیون دلاری از مرکز آموزش ملی آمریکا داشته است.
 
 
ثریا دارابی پیش از این با راه‌انداختن سایت Foodspotting مشهور شد و ثروت زیادی به دست آورد. در این سایت کاربران می‌توانند، عکس‌ها غذاهای جالب و خوشمزه‌ای را که هر روز می‌خورند، به اشتراک بگذارند. این سایت شاید برای خیلی‌ها  حکم وقت‌گذرانی را داشته باشد  اما برای پایه‌گذار آن، سودی سه میلیون دلاری داشته است.
 

پریسا تبریز به عنوان برگ برنده  امنیتی گوگل شناخته می‌شود، مدیر گروه مهندسی امنیت اطلاعات  گوگل است و بهبود امنیت محصولات گوگل از جمله مرورگر کروم را بر عهده دارد. یک تیم از هکرها زیر نظر پریسا تبریزی با ۲۹ سال سن برای پیدا کردن مشکلات امنیتی محصولات گوگل کار می‌کنند.
 
 
رکسانا ورزا هم به عنوان یکی از چهره‌های جوان و خلاف مایکروسافت شناخته می‌شود که مسئولیت برخی پروژه‌های مهم  این شرکت را در اروپا بر عهده دارد.
 
 

دختری عجیب با بدنی باورنکردنی و ترسناک


این دختر عجیب با بدنی باورنکردنی و ترسناک (عکس)

به گزارش پارس ناز والدین چینی دختر 6 ساله‌ خود را به دلیل ابتلا به یک بیماری ناشناخته که سطح بدنش پوشیده از مو شده‌ است ترک کردند. لیو جیانگ‌لی زمانی که متولد شد بدلیل شرایط نادری که در هر یک میلیارد نفر در یک نفر اتفاق می‌افتد، موهای سیاه رنگی پوست صورت و 60 درصد از بدنش را پوشانده بود.
 

شرایط خاص این دختر معصوم باعث شد تا همه حتی والدینش او را ترک کنند. لیو جیانگ‌لی تنها دو سال داشت مادرش خانواده را ترک کرد و مدت کوتاهی پس از آن پدرش نیز او را به یک پرورشگاه سپرد. کارکنان این پرورشگاه پس از مدتی با انتشار اطلاعیه‌ای در روزنامه از بستگان او خواستند تا خود را معرفی کنند و شش ماه بعد یکی از بستگانش خود را معرفی کرد و سرپرستی او را بر عهده گرفت.
 
 
لیو قادر نیست تا مثل کودکان دیگر با همسالان خود ارتباط برقرار کند چرا که دیگر کودکان از دیدن او وحشت زده می شوند. تاکنون هیچ دلیل علمی و رسمی در مورد چرایی این وضعیت پیدا نشده است.